مؤلف مجهول
119
تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )
ستر عورت كند . اما در زمان تفسير و حديث گفتن از جهت تعظيم و شرف آن چادر شبى در بر ، و مخففى « 1 » در سر كردى . و ساير اوقات همان نوع بود كه مذكور شد . بعضى مردم حضرت شيخ را به اين صورت كه « 2 » مىديدند سر برهنه و پاى لوچ و تن عريان بدلا مىگفتند . فى الواقع بدلا بود ، زيراكه لحظه لحظه در چشم مردم تبديل صورت مىكرد . الحاصل نود و دو سال برين نهج بود . روزى مژده رسيد كه : اى عمران ! تا چند مىباشى عريان ؟ همين باشد كسر نفس در پيش مردان در ملك جهان ! بيا كه ما از آن توييم . شيخ گفت : پاكا پروردگارا ! مرا لطف تو مىبايد ، ستر عريانى « 3 » به چه كار آيد ؟ چون « 4 » اين مژدهء اشارت به مرتبهء قطبيت بود ، برخاست و به زارى تمام گفت : كريما و رحيما ! خود مىدانى كه « 5 » من بندهء پريشانحالم و آشفتهء روزگار ، مرا به اين مرتبه چه كار ؟ به فضل و كرم خود مرا به حال من « 6 » بگذار كه كمترين درگاه و پايمال مردان راه و از « 7 » سوختگان آتش عشق الله باشم . دوباره آواز آمد كه اى عمران ! حال تو در درگاه بىنيازى « 8 » معلوم است . چون خدمت تو به جاى رسيد ، نتيجهء او اينست كه مرتبهء قطبيت به تو تعيين يابد ، تا ثمرهء اين مرتبه دريابى . بزرگوار گفت : كريما « 9 » ! غرض درويش از درويشى نه آنست كه صاحب مرتبه و منصب گردد ، بلكه « 10 » مقصود ديدار است . باز آواز آمد كه : اين دولت موقوف به آنست . ناچار قبول كرد . آن بود كه لباس قطبيت آوردند و در بر آن بزرگوار ساختند . بعد از آن از لباس ظاهرى نيز پوشيد كه « 11 » ظاهر و باطن « 12 » يكرنگ شود . و درويشان ثمرهء اين مرتبهء معهود بعد از پوشيدن لباس ظاهرى لحظهلحظه مشاهده كردند . و حضرت بزرگوار در جميع امور ملك و ملكوت تصرف كرد . و از تجليات الهى به تجلى ذوقى مشرف شد . « 13 » پنج سال برين گذشت ، بعده « 14 » مرتبهء قطب الاقطابى بر وى مسلم گشت . تا يك سال برين صفت بود . درين مرتبه پنجاه كس را تربيت غايبانه كرد و به كمال رسانيد . اما خود تربيت از روح مقدس حضرت ايوب پيغمبر صلوات الله عليه و سلم « 15 » يافته بود كه صفت صبر ، شعار آن حضرت بود . از آن سبب بود كه بزرگوار ، صبر در رياضات و طاقت در مجاهدات بر كمال داشت ، كه « 16 » هيچيك از اولياء خداى را آن طاقت نبود . و بر قلب سليمان پيغمبر بود صلواتاللهعليه و سلامه .
--> ( 1 ) - ب : - در بر و مخففى ( 2 ) - ب : - كه ( 3 ) - ب : بايد چون عريان ( 4 ) - ب : - چون ( 5 ) - ب : - كه ( 6 ) - الف : - من ( 7 ) - ب : راه از سر سوختگان ( 8 ) - ت : + ما ( 9 ) - ب : - كريما ( 10 ) - ت : بلك ( 11 ) - ب : - كه ( 12 ) - ب : + تا ( 13 ) - ب : ذوق ( 14 ) - ب : بعد از آن ( 15 ) - ب : - و سلم ( 16 ) - ب : - كه