مؤلف مجهول

105

تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )

زورمندان از زور ، و دليران از دلاورى از تنگى معاش « 1 » . حضرت خواجه فرمود كه به خاطر چه مىرسد ؟ غازيان گفتند : اى خواجه ! مصلحت آن مىنمايد كه شبيخون زنيم و بر سر كافران بايستيم هرچه آيد آن بينيم . خواجهء بزرگوار مصلحت ديد « 2 » . برخاستند و استعداد راه كردند ، و سلاح جنگ آراستند و تمامى اين دوازده هزار لشكر اسلام روبه‌راه كردند . مرغ بانگ اول بود كه « 3 » بر سر كافران رسيدند ، ديدند كه كافران همه « 4 » در خوابند . لشكر اسلام بر سر اسپ « 5 » ايستادند . حضرت خواجه قدس الله تعالى روحه باز دست « 6 » برداشت و دعا كرد . اين « 7 » كافران را به نوعى خواب غلبه كرد « 8 » كه اگر عضوى از اعضاى آنها را برند خبردار نگردند و حضرت سلطان الاولياء از اسب فرود آمد و شمشير برهنه كرد و در حرم آن كافر درون رفت . ديد كه كافر در خوابگه خود مستغرق خوابست ، و يكى از خادمان در خدمت قايم و مشاعل در اطراف او افروخته . شمشير بركشيد ، خواست كه سر زند ، به خاطرش آمد كه اين چه نامرديست و كم‌همتى و بىجرأتى است كه غنيم را در خوابگه بكشم بهتر از آن نيست كه بيدارش كنم و به راه حق سبحانه و تعالى بركشم « 9 » و به دين محمد رسول الله « 10 » دعوت كنم ، شايد كه توفيق يابد و الا تيغ اسلامش رانم « 11 » و ديگر آنكه هرچند كه كافر است ، اما حق نمك در ميانست ، حق‌گذارى كنم . آن بود به نوك شمشير به كف پاى او خليد . « 12 » كافر به اضطراب بيدار شد ، ديد كه « 13 » شمشير برهنه كرده بر سر او قايم « 14 » . گفت : اى ستق ! ترا چه شد كه اين همه تغلب دارى ، و اين چه كار است كه مىكنى ؟ حضرت سلطان گفت : كار اين است « 15 » من مىكنم . برخيز كه وقت تنگ است و فرصت غنيمت « 16 » و بگوى لا إله إلّا الله محمد رسول الله . و اين « 17 » كافر بىسعادت قبول نكرد . هرچند سعى كرد آن جهنمى توفيق نيافت . چند بار حمله كرد كه تيغ راند ، به خود انديشيد كه چكنم كه حق نمك در ميان است و حق پدرى در نظر . روى نياز به درگاه بىنياز آورد ، و دست « 18 » برداشت و دعا كرد و دعايش اين بود كه « 19 » : الهى تو دانا ترى بر حال « 20 » جميع مخلوقات ، هرچند خواستم كه تيغ برانم ، اما « 21 » حق نمك و حق پدرى اگر چند كه سببى باشد « 22 » در ميان آمد « 23 » . چه باشد كه صفت قهر و غضب خود بر وى گمارى ، تا مقهور « 24 » گردد و ناچيز

--> ( 1 ) - ب : از ممر تنگى معاش ماندند ( 2 ) - ب : + آن بود كه ( 3 ) - الف ، ب : - كه ( 4 ) - ب : - همه ( 5 ) - ب : - اسپ ( 6 ) - ب : + حق‌پرست ( 7 ) - ب : - اين ( 8 ) - ب : غلبه كرده بود كه ( 9 ) - ب ، ت : بخوانم ( 10 ) - ب : + صلى الله عليه و سلم ( 11 ) - ب : اسلام رانم ( 12 ) - ب : + آن ( 13 ) - ب : + حضرت سلطان ( 14 ) - ب : + ايستاده‌اند ( 15 ) - ب : آن است ( 16 ) - ب : + است ( 17 ) - ب ، ت : آن ( 18 ) - ب : + حق‌پرست ( 19 ) - ب : برداشت و گفت الهى ( 20 ) - ب : احوال ( 21 ) - ب : + چون ( 22 ) - ب : - اگر چند كه سببى باشد ( 23 ) - ب : در ميان آمد گفت الهى چه باشد ( 24 ) - ب : + و مغضوب