مؤلف مجهول

106

تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )

شود . درين حين دعاى آن بزرگوار مستجاب شد . و « 1 » زمين به لرزه آمد و « 2 » خسف شكافت و فروبردش تا به سينه و حضرت سلطان گفت : اى كافر ! ديدى كه حال چيست ؟ ايمان بيار تا دعا كنم كه خداى تعالى خلاصى دهدت . در برابر « 3 » گفت : اى ستق ! به تك زمين رفتنم به كه به دين تو درآيم و آنچه تو مىگوئى بگويم و مطيع و فرمان‌بر « 4 » تو باشم و منقاد تو گردم . و كدام پدر من اين كرده است كه من بكنم ؟ حضرت سلطان از « 5 » قهر و غضب دوم‌باره دعا كرد . بالكليه به تك زمين فرو رفت و ناپديد گشت . تا آن زمان صبح سعادت از طرف مشرق دميد . آنگاه حضرت سلطان عليه الرحمة و الرضوان فرمود كه : كوس اسلام به نام ستق بغرا خان « 6 » بزنيد « 7 » و در سر منار به آواز بلند بانگ نماز بگوئيد « 8 » و منادى كنيد « 9 » كه دور دور ستق بغرا خان ! همان لحظه بانگ نماز بلند گفتند و كوس‌زنان به كوس زدن مشغول شدند . « 10 » آنگاه كافران خبردار گشتند كه لشكر اسلام زور آورده است . سلاح جنگ آراستند و با همديگر روبرو شدند و به جنگ پيوستند . « 11 » تا نماز پيشين جنگ واقع شد به نوعى كه بعضى گويند « 12 » اسب تا شتالنگ در خون گشت ، و بعضى ديگر گويند كه « 13 » سم اسب در خون بود . و بعضى ديگر گويند كه روى زمين از خون غرق بود « 14 » . اين قول اصح است . و در همان روز به عنايت حق سبحانه و تعالى و به نصرت حضرت محمد « 15 » مصطفى صلى الله عليه و سلم بيست هزار كس به دولت ايمان مشرف شدند و مسلمان گشتند . غازيان ظفر يافتند و كافران مغلوب شدند . در همان روز اول « 16 » از حضرت سلطان غازى چند نوع كرامت ظاهر شد . اول آن بود كه زمين فرمان‌بردارى كرد كه آن كافر را فرو كشيد . دوم آنكه شمشير آن بزرگوار به رسم شمشير مردم رسمى بود در ظاهر ، اما هرگاه كه به طرف كافران حواله كردى ، چهل گز شرعى دراز گشتى و چندين كافر « 17 » در زير آن شمشير هلاك گشتى « 18 » . سوم آنكه از دهن اسب آن بزرگوار زمان‌زمان آتش زبانه زدى و به جانب كافران روانه شدى ، و به هر جانب كه رفتى « 19 » و به هركه از كافران رسيدى ، او را سوختى و ناچيز ساختى . ازو هم آن كافران جماعت جماعت رو به اسلام آوردند و مسلمان شدند . و آن روز حضرت سلطان به صفت غزات موصوف شد و غازى گشت .

--> ( 1 ) - ب : شود ، تير دعاى آن بزرگوار بر هدف اجابت رسيد زمين ( 2 ) - الف : زمين به زلزله و ( 3 ) - ت : + او ( 4 ) - ب : بردار ( 5 ) - ب ، ت : + سر ( 6 ) - ب : + غازى ( 7 ) - ب ، ت : بزنند ( 8 ) - ب ، ت : بگويند ( 9 ) - ب : كنند ( 10 ) - ب : - مشغول شدند ( 11 ) - ب : - و بجنگ پيوستند ( 12 ) - الف : - گويند ( 13 ) - ب : - كه ( 14 ) - ب : غرق از خون بود ( 15 ) - ب ، ت : - محمد ( 16 ) - ب ، ت : - اول ( 17 ) - ب : كافران ( 18 ) - ب ، ت : هلاك شدى ( 19 ) - ب : - و به هر جانب كه رفتى