مؤلف مجهول
96
تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )
روزى به خاطر شريف آن بزرگوار رسيد كه به نفرى « 1 » از ياران خود سير كند ، « 2 » درين ضمن شكارى هم شود . برخاست رو به صحرا كرد . مىرفت ، ناگاه از تك خارى خرگوشى برخاست و دوان شد . بزرگوار از پى تاخت و رسيد . خواست كه تيرى رها كند و بزند . خرگوش تبديل صورت كرد و به صورت پيرى ظاهر شد ، و به زبان آمد و گفت اى فرزند ! بيا كه در آرزوى ديدن تو بودم ، الحمد لله كه ميسر شد ، به تخصيص به اين « 3 » نهج كه تنها به دست آوردم . نيك آمدى و قدم صفا آوردى . فرود آى كه چند « 4 » حرفى به تو بگويم . بزرگوار اين حال بديد ، تعجب كرد : بهفور « 5 » فرود آمد و به دو زانوى ادب پيش پير بنشست . پير گفت : اى فرزند ! اين چه كار است « 6 » كه اختيار كرده ( اى ) و اين چه صفت است كه پيشه خود ساختهاى ؟ اين خود معلوم تست كه ترا آفريدگارى هست ، آن كن كه آفريدگار تو فرموده است و به آن راه رو كه حبيب او محمد رسول الله رفته است . بزرگوار حيران شد و تعجب كرد كه اين چه آدميست ، و اين چه سخنها است « 7 » كه مىگويد ؟ درين ديار ما اين نوع كسى نبود و اينطور حكايتها كسى « 8 » نمىگفت . از كجا پيدا شد ، و چه مىگويد ؟ زبان دراز كرد و گفت : اى پير چه مىگويى ، و غرض تو چيست ؟ پير گفت : اى نيكبخت ! غرض من آنست كه اين بدن نازك تو و اين پوست و گوشت لطيف تو در آتش دوزخ نسوزد . بزرگوار گفت : دوزخ چيست ؟ پير گفت : دوزخ عبارت از خانهايست پر از آتش سوزان ، و پر از ماران و كژدمان كه كافران و عاصيان را در آنجا مىاندازند ، و عذابهاى گوناگون در كار « 9 » مىكنند . ازين حكايت آن پير ترسى در دل بزرگوار افتاد و گفت : اى پير ! بگوى كه « 10 » گفتنى چيست ؟ پير گفت : بگوى « 11 » الله واحد است « 12 » و محمد رسول الله صلى الله عليه و سلم پيغمبر او برحق است « 13 » . بعد از آن گفت : بگوى « 14 » لا إله إلّا الله محمد رسول الله اشهد ان لا إله إلّا الله وحده لا شريك له و اشهد ان محمدا عبده و رسوله . پادشاهزاده پرسيد كه : اين چه نوع كلام است و معنى اين چيست ؟ پير گفت : اين « 15 » كلاميست كه هركه مىگويد مسلمان است و جاى باشش او در بهشت مىباشد ، كه « 16 » در وى حور و قصور و غلمان و ولدان « 17 » و اطعمه و اشربه بىنهايت مىباشد . و هركه اين كلام نگويد جاى او دوزخ مىباشد كه پر از آتش و مار و كژدم است و عذابهاى
--> ( 1 ) - الف ، ت : سوى ( 2 ) - ب ، ت : سيرى كند ( 3 ) - ب : به آن ( 4 ) - ب : چندين ( 5 ) - ب ، ت : بالفور ( 6 ) - ب : كاريست ( 7 ) - ب : سخنانست ( 8 ) - ت : - كسى ( 9 ) - ب ، ت : - در كار ( 10 ) - الف : - كه ( 11 ) - الف ، ت : - بگوى ( 12 ) - الف ، ت : - است ( 13 ) - الف ، ت : - صلى الله عليه و سلم پيغمبر او برحق است ( 14 ) - الف ، ت : - بگوى ( 15 ) - ب : - اين ( 16 ) - ب : - كه ( 17 ) - الف : دلدان