مؤلف مجهول

76

تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )

مستحق . گدا را حد آن كجا باشد كه به جاى پادشاه منزل سازد ، و پادشاه را لايق نباشد كه در منصب گدا قيام نمايد . اى پادشاه ! تو در تخت خود قاعد باش و من درويش در خدمت تو قايم ، نه گاه‌گاه بلكه دايم . ليكن التماس از تو همين دارم كه اين فقير « 1 » حقير بىبضاعت را از نديمان خود سازى ، و از مقربان درگاه گردانى ، و در ظل هماى سعادت خود جاى دهى ، اما در عالم ظاهر در خدمتى بگذارى كه اشد خدمتها باشد ، و اشر مرتبها ، و اكبر بديها « 2 » ! پادشاه را ازين قول بزرگوار بس عجب آمد ، پرسيد كه : اى بزرگوار بااين‌همه منزلت و مرتبه « 3 » كه در ذات شريف شما مشاهده مىكنم ، حكمت چيست در اختيار صفت شر ، و در بودن « 4 » خدمت و ملازمت من عاصى كه پادشاه مجازى بوده باشم ؟ بزرگوار فرمود كه : اى پادشاه من به اختيار خود نيامده‌ام كه قبول خدمت تو بكنم ، بلكه مأمور به اين امرم . اگر اختيار در دست من بودى ، رو به درگاه تو نمىكردم ، چه جاى آنكه خدمت قبول كنم . نمىدانم كه « 5 » حكمت و مصلحت چه باشد كه مرا مأمور به اين امر « 6 » ساخته‌اند ؟ اما همين مقدار مىدانم كه مىخواهند كه درويش را « 7 » درين نوع امور امتحان كنند . فى الواقع آن‌چنان است كه مىخواهند ، زيراكه مرد آنست كه در مرتبهء اشر شرير نباشد « 8 » و ليكن خلق اين مرتبه را شر « 9 » دانند . پادشاه را ازين سخن بزرگوار خوش آمد و گفت : اى بزرگوار ! مرا درين باب اختيار نيست ، به همين مقدار كه اين دولت و هماى سعادت بر سر من سايه افكنده است و اقبال نموده از حق سبحانه و تعالى بسيار شاكرم « 10 » و از طالع خود بس خوشحال ! اختيار در دست ملازمان است كه كدام ازين مناصب كه « 11 » مناسب ذات شريف باشد قبول كرده شود . حضرت بزرگوار منصب دربانى اختيار كرد ، و خدمت پيش گرفت ، به نوعى ملازمت كرد كه يك‌لحظه از آستانه سلطان شب و روز دور نشد . غرض بزرگوار ازين ملازمت ننگ آن نبود كه فى الواقع ملازمت پادشاه بكند ، بلكه « 12 » مقصود آن بزرگوار آن « 13 » بود كه به سلطان مجازى تقرب جويد و فريادرس افتادگان و فروماندگان بيچاره باشد . به اين نيت قرب سلطان مجازى خواست و به اقرب زمان و اوقات به مقصود رسيد . و در زمان حضرت بزرگوار هيچ احدى را از ظلمه و اعوانه تعدى واقع نشد . و ديگر غرض بزرگوار آن بود كه پادشاه درين بحر كثافت « 14 » و نجاست خانه دنيا غرق نباشد « 15 » و ديگر به

--> ( 1 ) - ت : - فقير ( 2 ) - ب : و ايسر مرتبها و اكثر مدتها ( 3 ) - ب : مرتبت ( 4 ) - ب : چيست كه در اختيار اين چيزها و در بودن در خدمت ( 5 ) - ب : - كه ( 6 ) - ب : - امر ( 7 ) - ب : - درويش را ( 8 ) - ب : در مرتبه ايسر نباشد ( 9 ) - ب : نيز ( 10 ) - ب : تعالى شادم ( 11 ) - ت : - مناصب كه ( 12 ) - ت : بلك ( 13 ) - ب : اين ( 14 ) - متن تق ، جميع نسخ : كسافت ( 15 ) - ب : غرق نيابد