على بن حسين واعظ كاشفى
422
رشحات عين الحيات ( فارسي )
فروختم و مايه تجارتى ساختم و اين زمان « 1 » از آن مىخورم ، احتياط « 2 » حضرت سيد در خوردنى چنين بود ، اما مردم نوع ديگر عقيده كرده بودند و آن خود « 3 » غير واقع بود ، مردم از آن مريدان كه برگرد ايشان مىگشتند استدلال كرده بودند و آن خود قباب ايشان بود . مىفرمودند كه حضرت سيد بسيار عالىهمت بودند ، ملازمان و كسان ايشان بطريق كسب مشغول بودند ، آنچه پيدا مىساختند بموجب كرم و مروت مصروف مىشد - ، شفقت و ترحم ايشان بسيار بود ، اگر شنيدندى كه جائى طالب علمى و كسى بيمار است بسيار « 4 » متألم مىشدند ، ملازمان به عيادت او مىفرستادند و به مقدار خرجى تعهد و تفقد مىنمودند . حضرت ايشان مىفرمودند كه مرا در سمرقند حصبه شده بود « 5 » ، اندكى بهتر شده بودم و ايام نقاهت بود و در مدرسه مولانا قطب الدين « 6 » صدر مىبودم ناگاه خدمت مولانا « 7 » سعد الدين كاشغرى « 8 » آمدند و گفتند « 9 » بشارت شما « 10 » كه حضرت سيد قاسم تشريف آوردند ، مرا آنقدر قوت نبود كه فى الحال به ملازمت ايشان « 11 » توانم رفت ، گفتم شما رويد كه مرا حالا قوت آن نيست كه به خدمت ايشان توانم رسيد ، بعد از چند روز فىالجمله در خود قوتى يافتم ، شنيدم كه حضرت سيد بحمام در خانقاه شيخ ابو الليث آمدهاند آنجا رفتم ، بعد از ساعتى حضرت سيد از حمام برآمدند و بر تخت روان نشستند و آن تخت را چهار كس برمىداشتند اتفاقا يك كس « 12 » غايب بود يك پايه را من گرفتم و بار عظيم بر من افتاد ، چنانچه خم شدم ، نزديك بود كه بينى من بر زمين رسد و تخت روان از دست من بيفتد ، انديشه خوبى را در « 13 » خود جاى دادم آن
--> ( 1 ) - چپ : و اين زمان قوت من از آنست از آن مىخورم ( 2 ) - مى : و احتياط ( 3 ) - مى ، چپ : كرده بودند و غير واقع بود ( 4 ) - مج : ( بسيار ) ندارد ( 5 ) - مى : شده بوده ( 6 ) - چپ : قطب الدين حيدر ( 7 ) - مج : مولانا ) ندارد ( 8 ) - ( مى : كاشغرى قدس اللّه سره ( 9 ) - چپ : و گفت ( 10 ) - مى ، چپ : بشارت شما را كه ( 11 ) - مى ، مج : ( ايشان ) ندارد ( 12 ) - مج : ( كس ) ندارد ( 13 ) - مى : در خاطر خود .