على بن حسين واعظ كاشفى

423

رشحات عين الحيات ( فارسي )

انديشه مورث جمعيت و حضور تمام شد و قوت عظيم در خود بازيافتم كه تا در مدرسه امير شاه ملك ، تخت روان را بردم ، بعد از آن مريدان حضرت « 1 » سيد مرا گفتند ، اين زمان در سلك آدميان درآمدى كه حامل بار امانت شدى ، انتهى كلامه قدس سره « 2 » . اين سخن را « 3 » به تقريب آن فرمودند كه مىگفتند خود را به انديشه‌هاى خوب مسرور مىبايد گردانيد . چنين بخاطر مىرسد كه خود را به انديشه‌ى خوب مسرور گردانيدن آن باشد كه داند « 4 » كه او در نفس الامر جسمى است مسواكه « 5 » كه مظهر اسما و صفات و مصدر افعال حق تعالى شده است و هر صفت و فعل كه ازو « 6 » ظاهر است ، به حقيقت از جاى ديگر است ، پس بايد كه هميشه بنده ، خود را به اين انديشه مسرور دارد : « 7 » شادى جاويد كن از دوست تو * تا نگنجى همچو گل در پوست تو مىفرمودند كه خدمت سيد قاسم گفتند كه از جنس موالى دو كس ديدم كه ايشان را مذاق صوفيه بود ، يكى مولانا جانى « 8 » رومى ديگرى مولانا ناصر بخارى . حضرت سيد قاسم قدس « 9 » سره در مبادى حال ، گرد مجاذيب و مجانين بسيار مىگشته‌اند ، فرمودند كه در روم بودم از مردم حال مجذوبان مىپرسيدم ، گفتند در فلان « 10 » مجذوبى قوى حال است ، آنجا رفتم و وى را ديدم بشناختم ، مولانا جانى بود كه در تبريز باهم تحصيل مىكرديم ، بتركى با وى گفتم كه مولانا جانى « 11 » منى دانيرسن

--> ( 1 ) - مج : ( حضرت سيد مرا ) افتاده ( 2 ) - مى : قدس اللّه سره ( 3 ) - مى : ( را ) ندارد ( 4 ) - مج : ( داند كه ) ندارد ( 5 ) - چپ : مسواكه مظهر ، مى : است كه مظهر ، مج : مسواك مظهر ( 6 ) - بر : كه از وى ظاهر ( 7 ) - مج : دارد شعر ، چپ : دارد بيت ( 8 ) - مج : مولانا رومى و ديگرى ( 9 ) - مى : حضرت سيد قاسم تبريزى قدس اللّه سره در ( 10 ) - مج : ( فلان ) ندارد ( 11 ) - بر : منى تا نيرسين ، گفت تانيدوم ، مولانا سيد سين ، چپ : مينى دانيرسين گفت دانيروم ، مولانا سيد حسن .