ياقوت الحموي ( مترجم : آيتى )

638

معجم الأدباء ( فارسي )

اسم مبهم بود . ابو الاسود گويد من انّ و اخوات آن را نوشتم جز لكنّ . چون عرضه داشتم فرمود : لكنّ كجاست ؟ گفتم : لكنّ را به حساب نياورده‌ام . فرمود : لكنّ هم از آنهاست و من آن را نيز نوشتم . سپس فرمود : اين نحوى نيكوست به همين نحو عمل كن . ازاين‌رو ، اين علم را علم نحو ناميدند . جماعتى چون عطاء بن ابى الاسود و يحيى بن يعمر عدوانى و ميمون الاقرن و عنبسة بن فيل نحو را از ابو الاسود آموختند . ابو الاسود [ 1 ] دختر خود نصيحت مىكرد كه اى فرزند زنهار از غيرت ( حسد ) زيرا غيرت زن كليد طلاق است و بر تو باد به آراستن خويش و بهترين آرايش كشيدن سرمه است در چشم و نيز به كار داشتن بوى خوش و بهترين بوى خوش نيكو شستن است در وضو و چنان باش كه به مادرت اندرز دادم [ 2 ] : خذى العفو منّى تستديمى مودّتى * و لا تنطقى فى سورتى حين اغضب ابو الاسود مىگفت : اگر هر چه داريم به مساكين دهيم خود فقيرتر از آنها خواهيم شد . او را همسايه‌اى بود كه او را مىآزرد . ابو الاسود خانه را فروخت و به جاى ديگر رفت . او را گفتند : آيا خانه‌ات را فروختى ؟ گفت : نه همسايه را فروختم . ابو الاسود بسيار سوارى مىكرد . گفتند : اگر در خانه بنشينى آرامش تنت خواهد بود گفت درست است ولى سوارى كه مىكنم تفرج مىكنم و اخبارى را كه در خانه نمىشنوم مىشنوم و هواى خوش استنشاق مىكنم و نفسم تازه مىشود و ياران و برادران را مىبينم ولى اگر در خانه بنشينم سبب اندوه خانواده مىشوم . خادمانم بر من دلير مىگردند و آنان كه از بيم من ياراى سخن گفتنشان نيست پرحرفى مىكنند . ابو الاسود به مرض فالج دچار شد . درحالىكه پايش را بر زمين مىكشيد به بازار مىرفت . گفتند : تو مردى توانگرى و بندگان دارى و بىنياز از اينكه خود در پى نيازهايت روى پس در خانه بنشين . گفت : نه ، از خانه بيرون مىآيم وقتى كه بازمىگردم خادم مىگويد : آمد ، كودك مىگويد : آمد . اگر در خانه بنشينم اگر گوسفند هم بر من شاشه كند كسى آن را منع نخواهد كرد .

--> [ 1 ] الوافى 16 : 161 . [ 2 ] حاصل معنى : بر من ببخشاى تا دوستى مرا دوام ببخشى و چون خشم گيرم سخن مگوى .