ياقوت الحموي ( مترجم : آيتى )
41
معجم الأدباء ( فارسي )
ولى محمد بن عبد الملك به سبب خصومتى كه با ابراهيم داشت در پاسخ او نوشت كه اين نه از ابو الجهم است بلكه ابراهيم خود آن را سروده و به ابو الجهم نسبت داده . ابراهيم نامه نوشت تا مگر مهر و عطوفت ابن الزيّات را به خود جلب كند ولى او پاسخى درشت داد و گفت كه از شر و فساد او بيمناك است . واثق خليفه از ماجرا خبر يافت . بر ابراهيم رحمت آورد و فرمان داد كه از او رفع ستم شود . چون ابراهيم خشنودى خليفه را دريافت زبان به هجو محمد بن عبد الملك بن زيّات گشود . مردمى هم كه از بيم محمد بن عبد الملك از گرد او پراكنده شده بودند بار ديگر به دو روى نهادند . على بن حسين اسكافى گويد : ابراهيم را فرزند جوانى بود كه سخت بر او دلبسته بود . پسر بيمار شد و بيماريش به درازا كشيده بمرد . ابراهيم دردمند شد و براى او چند مرثيهء دلگداز سرود . در فضائل او گفتهاند كه روزى چيزى مىنوشت . نقطهاى از مركب نه در جاى خود قرار گرفت . ابراهيم آن را به آستين خود پاك كرد و به آنكه در مجلس او حاضر بود گفت : تعجب مكن مال فرع است و قلم اصل . اين جامهء گرانبها از آن سياهى حاصل شده و اصل را به مراعات نيازى بيشتر از فرع است [ 1 ] . ابو زيد بلخى دربارهء او مىگفت : ابراهيم بن عباس از هركس ديگر در كتابت بليغتر بود تا آن جا كه به سخن او مثل مىزدند . چنانكه در ضمن عهد نامهاى نوشت « و قسّم الله الفاسق أقساما ثلاثة : روحا معجّلة إلى نار الله و جثّة منصوبة بفناء معقلة و حامة منقولة إلى دار خلافته » مردم فاسق سه گروهند ، جانى كه به آتش خداوندى مىشتابد و پيكرى كه در آستان درش به دار آويخته مىشود و سرى كه به سراى خلافت نقل مىگردد . جهشيارى از وهب بن سليمان بن وهب روايت كند كه گفت من كاتب ابراهيم بن عباس در ديوان ضياع بودم . او مردى بليغ بود ولى در كار خراج مهارت و تقدمى نداشت . ميان او و احمد بن مدبّر خصومت بود . احمد در كتابت مقدّم بود . روزى احمد بن مدبّر نزد متوكل بر ضد ابراهيم سعايت كرد و طعنها زد و متوكل گفت : هر دو به نزد او حاضر آيند ، ابراهيم بيمناك شد زيرا مىدانست كه در صناعت كتابت با احمد بر نيايد . چون روز ديگر
--> [ 1 ] زهر الآداب : 518 - 519 ، الطرائف الأدبيه 188 .