ياقوت الحموي ( مترجم : آيتى )
14
معجم الأدباء ( فارسي )
مىشد و از ميان مىرفت . از اين روى خداى عزّ و جل براى هر علمى نگهبانى قرار داد ، من منكر اين نيستم كه اگر همچنان به مسجد و مصلاى خود چنگ مىزدم در دنيا و آخرت مرا سودمندتر مىافتاد ولى طلب افضل ميسّر نمىگرديد . زيرا اين علم كه من بدان پرداختهام ، اخبار كسانى است كه علم قرآن مجيد و حديث از آنان اخذ شده و ، افزون بر اين ، كار امارت و امر سلطان و وزارت از بضاعت آنها بهره مىجويد و علم ايشان موجب اتمام امر اسلام است و به استنباطشان حلال و حرام مشخص و معين مىگردد . آيا نديدهاى كه اگر كسى اين آيه را چنين بخواند أَنَّ اللَّهَ بَرِيءٌ مِنَ الْمُشْرِكِينَ وَ رَسُولُهُ ، به رفع رسول ، بر طريق صواب است و اگر رسول را مجرور بخواند مرتكب كفر شده ( زيرا رسول را به مشركين عطف داده ) و معنى چنين مىشود خداوند از مشركين و پيامبرش بيزار است . در شرافت اين علم همين بس كه هر علمى نيازمند به شناخت آن است و هر عالمى در محاورت بدان محتاج . و كسى كه از آن آگاه باشد به علم ديگر نيازمند نخواهد بود . زيرا بيان و انتقال علم به زبان است اگر زبان ناراست باشد چگونه كلامى كه مىگويد در معنى راست آيد ؟ كسى كه بر اين ادّعا دليل طلبد همانند كسى است كه براى روشنى روز و تابش خورشيد و گرمى آتش دليل مىجويد . من از اخبار اين طايفه هر چه لازم مىآمد از حكم و امثال و اخبار و اشعار و نوشتهها و آثار و هزل وجد و تهتك و بىبندوباري و زهد ، و آنچه اشك در چشمان مىآورد يا خنده بر لبها مىنشاند و موعظه گردآوردم . اين بازار براى كسى كه طبعش به علم گراييده باشد و در سراى عالمان خانه گزيده باشد و با ادب خويشاوند و از عقل سليم برخوردار و ظرافت با طينتش عجين شده باشد و لطافت با سيرتش قرين ، بازارى پررونق است . اما جاهلان و گمراهان و زبان بستگان عارى از خرد را بازار از آن سوى ديگر است . البته ناگفته نگذارم كه من خود به سخن يحيى بن خالد معترفم كه پيوسته آدمى در فسحت ميدان عقلش مىچمد تا شعرى نگفته يا كتابى تصنيف نكرده است . يكى از عمال جعفر بن يحيى نامهاى نوشته بود و در آن مرتكب سهو و خطا شده بود ، جعفر به او نوشت كاتبى برگزين كه در نوشتههاى تو نظر كند ، زيرا نويسنده را گاه امور ديگرى كه ذهنش را مشغول مىدارد به خطا و سهو مىافكند ، ولى آنكه ازآنپس در آن مىنگرد مواضع خلل و خطا را بهتر از نويسنده مىبيند .