عبد الله الأنصاري الهروي

مقدمه 88

طبقات الصوفية ( فارسي )

از اين علوم و يا فروع آنها آياتى از قرآن كريم ذكر مىكند 1 . چنان كه در بخش‌هاى پيشين گذشت خواجه عبد اللّه در اين تقسيم سخت زير تأثير استاد خويش ، امام يحيى عمار است 2 . بحث با تقسيمى كه سهل تسترى كرده است پايان مىيابد . از نظر سهل علم اين سه است : علم باللّه و علم بامر اللّه و علم بايام اللّه . شيخ الاسلام انصارى اين تقسيم را مىپذيرد و آن را اصل و تقسيم‌هاى ديگر را فرع مىشمارد و مىگويد : « اين هر سه بهم نشود كس را تمام . . . مگر پيغامبر مرسل را يا ربانى صديق را » 3 و به اين ترتيب به بحث شناخت و معرفت مىرسد . پيش از ورود به اين بحث ضرورت دارد تا نظر او در مورد شريعت و طريقت كه هر دو به نوعى شناخت يا معرفت منتهى مىشود بررسى گردد . 2 - شريعت و طريقت خواجه عبد اللّه انصارى در موارد متعدد لزوم آگاهى بر احكام و اوامر شريعت و پايبندى بر آن را تأكيد كرده است و با آنكه معترف به تمايز اين دو از يكديگر است نه تنها به جدائى شريعت از طريقت يا حقيقت اعتقاد ندارد بلكه از ديد او هريك ازين دو بدون ديگرى بىكار است ، و راه درست جمع كردن ميان شريعت و طريقت است 4 البتّه جمع كردن ميان اين دو كارى است دشوار : « اگر در هزار سال يك‌تن رسد كه چنين بود فراوان بود و عزيز بود كه وى را شريعت و حقيقت بهم شود » 5 . از نظر او پيامبر اكرم ( ص ) كه داعى شريعت است خود حقيقتى است در شريعت 6 . شريعت و طريقت هر دو روش است براى رسيدن به هدف ( شناخت ، معرفت ) . تمايز اين دو و مباحث مربوط آن از همين‌جا آغاز مىشود . پايبندى به شريعت و اجراى احكام و دستورهاى آن براى گروه كثيرى ، رهايى از وعيد است و رسيدن به بهشت و بهره‌مندى از نعمت‌هاى آن ؛ ولى رسيدن به بهشت و خلاصى از وعيد دليل رسيدن به « معرفت » كه طريقت به آن منتهى