عبد الله الأنصاري الهروي
مقدمه 89
طبقات الصوفية ( فارسي )
مىشود نيست . بهشت پاداش عمل به شريعت است ولى معرفت وراى بهشت است . به همين دليل ممكن است كسى به بهشت برسد ولى به حقيقت ( - معرفت ) نرسيده باشد 7 . به سبب چنين نگرشى است كه پير هرات آن گروه از مردم را كه خداوند را از بيم عذاب و يا به طمع نجات و رسيدن به بهشت مىپرستند ، نه به سبب سزاوارى او بر پرستش و اطاعت فرمان او به پرستش ، مزدور مىخواند 8 . و پرستندهى خداوند به اميد بهشت را پرستندهى خود مىداند نه خدا ؛ و اين چنين پرستشى است كه از نظر او و ديگر صوفيه مورد تمسخر و طعن قرار گرفته است . و البتّه اين بدان معنى نيست كه صوفيان خدمت و طاعت نمىكنند ، صوفى بىخدمت و طاعت ، صوفى نيست « اما تصوف نه خدمت است ، صوفيان خدمت بنهگذارند كه خود بر همه خلق زيادت آرند ؛ اما كه بكنند برو نشمارند ، يعنى عوض و مزد و مكافات به آن طلب نكنند و مايهى ايشان چيزى ديگر است در باطن نه در ظاهر 9 . از نظر پير هرات آفرينش بهشت در علم تصوف ( - حقيقت ، طريقت ) مكر است و دوزخ جز براى همان چيزى كه خداوند فرموده است آفريده نشده است . مراد از مكر در آفرينش بهشت آنست كه آنان كه به او ( - حق ) نمىرسند و يا صحبت او را درنمىيابند در بهشت مىآويزند ، پس مكر است 10 . درحالىكه در حقيقت اين كار ( - تصوف ، حقيقت ) نه از بهشت سخنى است و نه از دوزخ نشانى . يا حقيقت وجود دارد يا بهشت و دوزخ ، حقيقت و بهشت و دوزخ با يكديگر وجود ندارد . بهشت و دوزخ وجود دارد و صوفى و عارف نيز به آن اعتقاد دارد ولى بهشت و دوزخ براى صوفى و عارف كه اهل حقيقتاند ، نيست ؛ براى عوام است ، خاصان خاص اويند 11 . شناخت حاصل از شريعت ، معرفت رسمى است و اين همان معرفتى است كه پير هرات از آن فرياد خواسته است 12 . شناخت حاصل از حقيقت ( - طريقت ) معرفت عارفانه است . اين معرفت از عهد الست آغاز مىشود و با استقامت و وفادارى ادامه مىيابد . در « شريعت » صد هزار فرمان بيش است و در « حقيقت » يك فرمان