عبد الله الأنصاري الهروي

مقدمه 75

طبقات الصوفية ( فارسي )

خضر مىگفتم و دوست مىشنيد و مىپسنديد ، يا نه زبان من خشك گرديد . شيخ - الاسلام گفت كه نورى از وجد مىگفت و سمنون از رشك » 45 . ج - جز اين چند تن كه نظر خواجه عبد اللّه انصارى را در مورد آنها بيان كرديم پير هرات در آخر عمر ده تن ديگر از مشايخ صوفيه را برگزيده بود : « شيخ - الاسلام به آخر عمر اين تنى چند از مشايخ جدا كرده بود از متأخران و اختيار كه ايشان جدااند : شيخ بو الخير تيناتى و قرافى و حصرى و على بندار صيرفى و نصرآبادى و سيروانى كهين و نهاوندى و قصاب و خرقانى . اين ده تن گفت جدااند » 46 . ابو الخير تيناتى وى با جنيد و بو عبد اللّه جلا و مشايخ ديگر صحبت داشته و پير هرات او را به تيزى فراست و يگانگى در توكل ستوده است . زينهار زمين در وقت خويش و مشرف بر احوال خلق بوده است 47 . آنچه در احوال و افكار او بيشتر جلب توجه مىكند مخالفت او با اظهار كرامت است كه از نظر وى نوعى رياكارى است و بدعت . وى با سفرهائى كه از آن بوى ريا و تظاهر مىآمد مخالف بود و به‌نظر او در كنجى نشستن و روى فرا او كردن بر اين‌گونه سفرها ترجيح داشت 48 . گفتگوى او با بو صالح حدثانى دربارهء سفر جالب است . وى اين سفرها را پراكندگى و به دليل فراموش گشتن حج و غزا مىدانست . احوال و كردار او از پاره‌اى جهات با احوال پير هرات مشابهت دارد . صد و بيست و اند سال زندگانى كرده ، يكدست بوده و زنبيل مىبافته است . در يكى از نسخه‌هاى طبقات الصوفية داستانى از قطع شدن دست او نقل شده است كه با بخشى از زندگانى او مطابقت ندارد . محل وقوع اين داستان بغداد است درحالىكه او به تصريح طبقات در تينات مىزيسته است 49 .