عبد الله الأنصاري الهروي
مقدمه 66
طبقات الصوفية ( فارسي )
عقيدهى او بيان شده است . در حقيقت دستيابى به نقدها و تفسيرهاى وى درباره مشايخ ، و حساسيت او درباره برخى و قبول يا عدم قبول او برخى ديگر را ، دستيابى به بخش مهمى از شخصيت عرفانى اوست كه بىآن هرگونه داورى در مورد وى ناقص و ناتمام خواهد بود . در طبقات الصوفية به سه گروه از مشايخ برمىخوريم كه پير هرات علاقه ، حساسيت و ارادت خود را در مورد آنان بيان كرده است : الف - گروهى كه در قديم مورد علاقه و ارادت او بودهاند . ب - گروهى كه ديگران نيز بر بزرگى آنان معترف بودهاند . ج - گروهى كه در اواخر عمر براى خويش برگزيده بود كه بيشتر آنها از مشايخ متأخر بودهاند . الف - در طبقات الصوفية مىخوانيم كه : « در قديم شيخ الاسلام ، قدس اللّه روحه ، مىگفت كه : من شاگرد يوسف حسين رازىام و مريد حصرىام و غلام واسطىام و فداى بو على رودبارى . گفت هزار و دويست و اند پير شناسم در اين طريق اين چند تن جدا كردهام » 1 . از همين يك جمله كه با قيدهاى شاگرد ، مريد ، غلام و فدا ، بيان شده است به اندازه ارادت او به هريك ازين چهار تن مىتوان پى برد . حال بايد ديد كه اين چهار تن چگونه كسانى بودهاند و دليل ارادات پير هرات به آنها چيست ؟ يوسف حسين رازى صفت بارز و برجستهى يوسف حسين رازى ، ملامتى بودن اوست . خواجه عبد اللّه انصارى او را امام اين طايفه و يگانهى جهان در طريق ملامت و ترك تصنع و ترك جاه و مخلص در كردار و عالم و متدين مىخواند . وى شاگرد ذو النون مصرى بوده و با بو تراب نخشبى و يحيى معاذ رازى صحبت داشته است . همراه و يار