عبد الله الأنصاري الهروي

مقدمه 58

طبقات الصوفية ( فارسي )

سخنى از مناظره‌اى كه انجام شده باشد در ميان نيست . شيخ الاسلام جوان در برابر اين پير كه هرچه در دل جوان مىگذشت آن را جواب مىگفت ، چه مناظره‌اى مىتوانست بكند ، علم اين در برابر اشراف آنچه جلوه‌اى مىتوانست داشته باشد ؟ خواجه عبد اللّه مىگويد از وى پنج سؤال كردم سه به زبان و دو بدل ، همه را جواب گفت . و در تمام اين احوال دستهاى عبد اللّه را در ميان دو دست خويش گرفته بود يا به گفتهء جامى در ميان دو ران خويش 99 ، كسى كه دست محمود غزنوى را نگرفته بود اينك دست شيخ الاسلام جوانى را در دست داشت و از آن بىخبر بود و نعره‌ها مىزد و آب چون جوى از چشمان وى مىرفت و سخن مىگفت 100 . اين تعظيم و كرامت كه با عبد اللّه مىرفت مريدان خرقانى را به شگفتى وامىداشت زيرا تا آن وقت نديده بودند كه پير كسى را چنان تعظيم كند و نيكو دارد . عبد اللّه جواب مريدان را با جملهء كوتاه : « زيراكه مرا به وى فرستاده بودند » داد . اين جمله يادآور سخنى است كه عبد اللّه پس از اين ديدار به اين باكويه گفت . خواجه عبد اللّه تا اين سال كه به ديدار خرقانى رسيد پيران فراوان ديده بود و سخنان فراوان شنيده بود ؛ ولى در يك ساعت كه با خرقانى بود ، از نماز پيشين تا نماز ديگر ، آن‌همه سخنان كه شنيده بود و آن‌همه پيران كه ديده بود ، همه او را تمام شد 101 . آيا اين ديدار و آن تأكيد بر جهل و علم ، خود گوياى واقعيتى ديگر و گشودن دريچه‌اى به جهانى ديگر ، جهان علم حقيقى ، براى شيخ الاسلام جوان نبود ؟ اين سخن پير هرات كه گفت « مشايخ من در حديث و علم شرع بسيارند اما پير من در اين كار يعنى در تصوف و حقيقت شيخ ابو الحسن خرقانى است » 102 به گونه‌اى ديگر همين معنى را تأييد مىكند . در حقيقت اين شيخ ابو الحسن خرقانى بود كه او را با علم تصوف آشنا ساخت . مگر نه اين است كه چند روز پيشتر از ديدار با خرقانى ، او با شيخ محمد قصاب دامغانى شاگرد ابو العباس قصاب آملى ديدار كرده بود ؟ پيش از آن نيز بارها او را در هرات در خانقاه شيخ عمو ديده بود و مدتها با وى صحبت كرده بود و به سخن خود پير هرات « او را به چشم و دل محمد قصاب بزرگ