عبد الله الأنصاري الهروي

مقدمه 26

طبقات الصوفية ( فارسي )

و پوشاك با هيچ‌كدام از آنان تفاوتى نداشت 61 از ياران و مريدان و شاگردان تقاضائى نمىكرد اما اگر آنان چيزى مىدادند مىپذيرفت . بيرون ازين گروه از هيچ‌كس چه سلطان و چه دولتيان ، هيچ‌چيز قبول نمىكرد 62 . پذيرش خلعت خلفا از نظر او براى عزت دين و مذهب بود نه نفس . اگر عطر و قربانى را مىپذيرفت در پيروى از دين و سنت رسول ( ص ) بود . قربانى را از خداوند مىدانست و عطر را بنا بر حديث رسول اللّه ( ص ) رد نمىكرد 63 . نشست و خاست با سلطان و وزير و اركان دولت را جز در مواردى كه جبر و عنف در كار بود دوست نمىداشت و خود هرگز به سراغ آنان نمىرفت و به آنها اعتنائى نمىكرد 64 با توانگران نيز با بىاعتنائى برخورد مىكرد و مىگفت : « توانگر صحبت خود به اللّه به دنيا درست كرده ، من با توانگر هيچ كار ندارم » . پير و استاد او ، طاقى ، نيز چنين بود و خواجه عبد اللّه مىگفت : « من دو تن را ديده‌ام كه توانگر را زشت داشتندى يكى خود و ديگر شيخ بو عبد اللّه طاقى » 65 ولى با افراد غريب و ناشناس از اهل حديث با اكرام و اعزازى برخورد مىكرد كه موجب شگفتى خاص و عام مىشد 66 زندگى پير هرات از كودكى باز با داشتن پدرى كه از يك‌سوى سرسپردهء طريقت بود و ازسوىديگر قرائى متقى و باورع ، با شريعت و طريقت پيوند يافته بود . پدر نه تنها او را نزد بزرگترين فقيهان و محدثان براى آموختن علوم شريعت مىفرستاد بلكه او را با خود به ديدار و زيارت مشايخ نيز مىبرد . بهره‌مندى دوگانهء او از شريعت و طريقت ، او را نه تنها در شمار بزرگترين مفسران و محدثان روزگار خويش درآورد بلكه در طريقت نيز از وى صوفىاى سوخته و والامقامى ساخت . وى شريعت را بىطريقت و طريقت را بىشريعت بىكار مىدانست و راه درست از نظر او ميان اين دو بود . غير از ديدارهاى ايام كودكى و نوجوانى با مشايخ هرات ، سه حادثه در تكوين شخصيت عرفانى او تأثيرى بسزا داشت : ملاقات و ديدار و شاگردى با شيخ ابو عبد اللّه طاقى سجستانى در ده‌سالگى ، ديدار و مصاحبت او با شيخ ابو الحسن خرقانى در