صاعد الأندلسي
71
التعريف بطبقات الأمم
است ودر دربار الحاكم بأمر اللّه عهدهدار كارهاى مهمّى ، همچون سرپرستى سازمان بيت المال شده وكتبي چند نيز تأليف كرده است ، همچون : التلويح والتصريح در أدبيات ومعاني شعر والمؤلّف في أخبار مصر در تاريخ مصر كه بخشهاى پيدا شدهء آن به چاپ رسيده است . طرز سخن قاضى صاعد نيز به گونهاى هست كه نقل مطلب از يك شخصيت معاصر وشناخته شدهء مثل المسبّحى را مىرساند ومخصوصا اگر به روابط علمي وفرهنگى وى با اسماعيليانى كه در رصدخانهء طليطله با أو همكارى داشتهاند ، توجّه كنيم ، اين احتمال به يقين نزديكتر مىشود . اگر الوصيفى را تحريف شدهء المسبّحى ندانيم ، هيچگونه اطلاعى از چنان شخصيتى در دست نداريم وممكن است ، مانند بوعلوان « 1 » به غلط ، وى را إبراهيم بن وصيف شاه ( د : 599 ق / 1203 م ) بپنداريم ! بىآنكه از خود بپرسيم ، چگونه ممكن است كه قاضى صاعد متوفّاى 462 ق / 1070 م ، از كسى مطلب نقل كرده باشد ، كه در 137 سال بعد از أو درگذشته است ؟ ! سپس قاضى صاعد از قوم عرب به عنوان هفتمين ملّت ياد مىكند وامّت اسلامى را نيز تابع آن قرار مىدهد وتصريح مىكند كه قوم عرب را به عنوان مقدّمهاى براي طرح تاريخ علوم در ميان ملّتهاى اسلامى مطرح ساخته است وگرنه در ميان ايشان چيزى از علوم كه درخور ذكر باشند ، نيافته است . قاضى صاعد براي معرّفى قوم عرب ، از شاهان جبّار آن قوم نام مىبرد وچنان به نظر مىرسد كه مىخواهد عظمت مادّى ايشان را از روى توانمندى شاهان ايشان مورد ارزيابى قرار دهد . گاهى هم چادرنشينان وبيابانگردان اين قوم را به نيرومندى ورسا سخنى وصف مىكند وچنان مىنمايد كه معتقد است : زندگى در صحراها به ذهن ايشان گستردگى در تخيّل را ارزانى داشته است .
--> ( 1 ) . تعليقات ، 106 .