صاعد الأندلسي
72
التعريف بطبقات الأمم
بهنظر قاضى صاعد ، قوم عرب در عصر جاهليت ، در شناخت زبان ولغت خود ، وهم در سرودن شعر ودر سخنورى برجسته بودهاند ومزيد بر آن « داناى به رويدادها وكانسار شناخت سرگذشتها وشهرها » . به اعتقاد وى ساكنان شهر مكّه براي امر بازرگانى به شهرها وسرزمينهاى ديگر سفر مىكردند واز اين راه رويدادهاى أقوام وملل ديگر را مىشناختند ، وساكنان حيره كه در مجاورت ايرانيان مىزيستند ، از تاريخ ايشان باخبر بودند ، وامّا ساكنان شام از اخبار روم ، بني إسرائيل ويونانيان آگاهى داشتند ، چنانكه ساكنان بحرين از أقوام نابود شدهء عرب ، مثل : وبار ، طسم ، جديس وديگر قبايل نابود شده ، آگاه بودند وليكن ساكنان يمن از تاريخها ورويدادهاى همهء ملّتها خبر داشتند ؛ چون سرزمين ايشان محلّ شاهان قبيلهء حمير بود كه پيوسته در خاور وباختر وجنوب وشمال مىگشتند . همچنين بهنظر وى ، قوم عرب ، نجوم وزمانهاى مربوط به اختران را مىشناختند ؛ ولى شناخت ايشان ، صرفا از نياز مايه مىگرفت ودر أساس ، هيچ جنبهء علمي نداشت . قاضى صاعد سپس عربستان را در چهارچوبهء جغرافيايى - تاريخي قرار مىدهد واندازههاى شهرهاى مهمّ آن سرزمين را بيان مىكند ودرست در اينجاست كه مفهوم گستردهء تاريخ وتاريخنگارى قاضى صاعد را با وضوحى كاملتر مشاهده مىكنيم وبخوبى درمىيابيم كه تاريخ درنظر وى ، فقط نگارش وقايع وضبط وثبت خبرهاى مربوط به شاهان ، خاندانها وفرمانروايان وجنگها و . . . نيست ، بلكه تاريخ در ذهنيت وى ، مفهومي بسيار فراگيرتر دارد ، به طورى كه همهء عوامل تحوّل وتكامل تاريخي واجتماعي را شامل مىشود ؛ مثل عوامل طبيعي ، جغرافيايى ، فكرى ، اجتماعي وفرهنگى واين گستردگى مفهوم تاريخ ، همان ويژگى مهمّى است كه در آثار انديشمندان ومورّخان ديگر اسپانياى اسلامى ، مثل : ابن حزم وابن حيّان كه معاصر وى بودهاند ، نيز مشاهده مىشود ، امّا بىگفتگو ايشان در اين باب به گرد قاضى صاعد نمىرسند . ظهور حضرت رسول ( ص ) در ميان قوم عرب ازنظر قاضى صاعد ، بزرگترين نقطهء عطف تاريخي عظيمى به شمار مىرود ، كه « تكروان آن قوم را به جمع پيوند داد و