صاعد الأندلسي

61

التعريف بطبقات الأمم

ادوار تاريخي خود بدانها دست يافته‌اند ويا به تعبير امروزى برپايهء توسعهء علمي يا عدم توسعه به دو طبقهء كلّى تقسيم كرده است . طبقهء نخست ملّتهايى هستند كه به دانش توجّه كرده‌اند وأنواع علوم از ايشان آشكار شده وهمهء شاخه‌هاى معرفت از آنان ريشه گرفته وايشان هشت ملّت‌اند ، بدين‌ترتيب : هنديان ، ايرانيان ، كلدانيان ، يونانيان ، روميان ، أهل مصر ، قوم عرب ومسلمانان وعبرانيان . آن‌گاه طبقهء دوم را كه به علوم توجّه نكرده‌اند ، مطرح مىكند ودر باب ايشان چنين مىگويد : ايشان به چهارپايان زبان‌بسته شبيه‌ترند ، تا به آدمىزادگان ؛ زيرا كساني از ايشان كه در سرزمين شمال در بين آخر اقليمهاى هفتگانه تا پايانهء كرهء زمين در شمال ، ساكن‌اند ، زيادى دورى خورشيد از فرازناى سرهايشان موجب سردى آب وهوا وغلظت جوّ ايشان گشته وازاين‌رو مزاجهاى ايشان سرد واخلاق ايشان خشن وبدنهايشان درشت شده وناداني وكودنى بر ايشان غلبه يافته است . اين مطلب ، يعنى ، تأثير آب وهوا وموقعيت جغرافيايى بر روى اخلاق وفرهنگ همان چيزى است كه بعدها مورد توجّه وتأكيد عبد الرحمن بن خلدون قرار گرفته است . « 1 » قاضى صاعد سپس در باب اينان چنين افزوده است كه اينان انديشه‌هاى خود را در حكمت به كار نبسته وجانهاى خود را با يادگيرى فلسفه رياضت نداده‌اند . وى در ميان أقوام اين طبقه از أهل چين وتركان به عنوان ملّتهايى ياد مىكند كه در سطح بالايى از معرفت تجربى ومهارت دستى قرار گرفته‌اند ومىگويد كه چين سرزمينى پرجمعيت وبزرگ است . اين ملّت صنعتهاى عملي وحرفه‌هاى تجسّمى را به

--> ( 1 ) . المقدّمة ، 71 .