السلمي ( مترجم : حسيني )

49

ذكر النسوه المتعبدات الصوفيات ( نخستين زنان صوفي ) ( عربي ، فارسي )

" تاريكى را مركبى براى به پا خاستن خود ( براى نماز ) قرار داد تا به و صلى برسد كه غير از آن نمىجويد . " ( نيشابورى ، همان ، 301 ) و سعيد بن عبد الرحمن هم مىگويد كه عوسجه را در خرابات واسط ديدم كه مىگريست و مىخواند : قل للظّلام و للسّكون مع السّرى * كن كيف شئت فإنّنى أهواكا " به تاريكى و سكون بگو آن‌چنان‌كه مىخواهى باش چرا كه من دوستت دارم . " ( نيشابورى ، همان ) و هم او نقل مىكند كه روزى از عوسجه شنيد كه مىگفت : ظهر البلاء بجسمه فأذابه * و رمى الوداد فؤاده فتصدّعا " بلا بر جسمش پديد آمد پس آن را ذوب كرد و عشق قلبش را نشانه گرفت پس تكه‌تكه كرد . " ( نيشابورى ، همان ) و اسماعيل بن ذر هم گفت كه عوسجه را در طواف بيت اللّه الحرام ديدم كه مىگفت : طاب المقام له و طاب نعيمه * فى دار عدن و الجليل يراه " چه خوش مقام و نعيمى است او را در بهشت درحالىكه خداوند جليل او را نظاره مىكند . ( نيشابورى ، همان ) پس صداى فرياد را از هر جانب در طواف شنيدم . و زيد بن الحباب هم گفت كه عوسجه را حول بيت اللّه ديده كه مىخوانده است : يا ذا الّذى طرب الفؤاد بذكره * أنت الّذى ما إن سواك اريد " اى كسى كه دل من با ياد او شاد مىشود تو همان كسى هستى كه جز تو نمىخواهم . ( ابو القاسم نيشابورى ، 1987 ، 302 ) عوسجه شيفته و واله معشوق الهى است ، آن معشوقى كه او را اللّه ذىالجلال