غلامحسين رضانژاد
22
تمهيد المبانى يا تفسير كبير بر سوره سبع المثانى
كردهاند وأرباب بيان آنرا از أنواع اطناب - در مقابل ايجاز - دانسته ودر مقام زيادت در كلام ، از آن استفاده ميكنند وبهمين دليل هرگاه در كلامي لبس وخفاء وايهام وابهامي موجود باشد ، براي از بين بردن آن بتفسير پرداخته واين تفسير چيزى جز بيان منظور يا معنى جملهء موجز بألفاظى مطنب ومفصّلتر از أصل نيست ؛ مانند تفسير اين كريمهء قرآني : « إِنَّ الْإِنْسانَ خُلِقَ هَلُوعاً ، إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً ، وَإِذا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنُوعاً » كه مراد از تفسير آن نوع انسان است بنحو مطلق ، ومنظور از هلوع ، حريص وناشكيبا بودن اوست ، واينكه حرص انسان وناشكيبا بودنش در جميع موارد ومسائل وشؤون است ، يا در چيزى معيّن ، وجزوع بودن وى كه عبارت از بيقراريست در چه أموري ميباشد ؟ ؛ وبالآخرة چرا چون بخيرى دست يابد ، منوع بوده وبخل ميورزد ونسبت بغير منّاع للخير ميگردد ، وسرانجام چگونه صفات مزبور قابل تعديل ويا تبديل بعكس آنها وايجاد تعادل است ؟ ، وجميع اين توضيحات وكشف واظهار حقايق آنها با علم تفسير محقّق ميگردد ، وتفسير در باور علماء بديع ، علمي است كه كلامي را نخست مجمل وسپس مفصّل آورند ، مانند اين بيت شاعر : ثلاثة تشرق الدّنيا ببهجتها * شمس الضّحى وأبو إسحاق والقمر كه ثلاثة مجمل است وتمامى مصراع دوّم بيت ، مفصّل آنست . امّا عطف تفسير در نظر علماء نحو اينستكه : لفظي را با ألفاظ مشهور وواضحتر از آن بكار ميبرند ودر اينصورت برفع ابهام از آن پرداخته ومعنى آنرا تفسير ميكنند ، ودر اين حال به آوردن كلماتي مترادف دست مىيازند ؛ مانند اين بيت : لا تنقلوا عن بنى حرب ، فانّهم * لا ينطقون بغير المين والكذب يعنى : از پسران حرب - كه قوم وقبيلهاى بودند - بنقل سخنى مپردازيد ، كه بجز دروغ وناروا زبان بنطق نمىگشايند ، كه مين وكذب از مترادفاتند ؛ ونيز مفسّر آنرا گويند كه سخنانى بر وجه وضوح بر نصّى افزوده گردد ، بطوريكه اگر عامّ باشد ، در آن احتمال تخصيصى باقي نماند ودر صورتيكه خاصّ باشد ، احتمال تأويلى در آن نرود ؛ وبرخى تأويل را مرادف تفسير دانند وجمعى هم ظنّ بمراد را تأويل وقطع بدان را تفسير شناختهاند وبعضي نيز بيان يكى از محتملات لفظ را تأويل گفته وبيان مراد متكلّم را تفسير دانستهاند ؛ ومورد كاربرد تأويل بيشتر در كتب الهى است ودر قرآن حكيم ، علم تعبير رؤيا را تأويل معرّفى كرده ودر سورهء يوسف دو آية در خصوص تعليم