الشيخ الصدوق ( مترجم : مسترحمي )
60
علل الشرايع ( فارسي )
و تعالى عن ذلك علوا كبيرا ) * ، منزه است خداوند از آنچه آنها ميگويند : كسى كه اين چنين سخنى را بگويد قائل مىشود كه خدا قادر نبوده خلق كند حوا را از غير دندهء آدم . و خداوند راه تشنيع و طعن را به روى پيغمبر خود باز كرده كه كسى بگويد آدم با بعضى از بدن خود جماع ميكرده ، چه سبب شده كه آنها اين گونه سخنان را ميگويند ، خدا حكم كند ميان ما و ايشان . سپس آن حضرت فرمود ( حقيقت قضيه آنست كه ) چون حقتعالى خلق كرد آدم را از خاك ، امر كرد ملائكه را كه بر او سجده نمايند ، و خواب را بر آدم غالب نمود ، و مجددا ( از باقيمانده گل آدم ) خلق كرد حوا را و او را در ميان پاهاى آدم جاى داد تا زنان تابع مردان باشند ، و حوا حركت كرد و از حركت او آدم بيدار شد ، ندائى بحوا رسيد كه از آدم دور شو ، چون آدم نظرش بر حوا افتاد مشاهده نمود كه بسيار شبيه است به صورت خودش و ليكن فرقى كه دارد اينست كه او زنست ، پس با حوا سخن گفت ، و حوا نيز بلغت او جواب داد ، آدم از او پرسيد تو كيستى ، گفت من خلقى هستم چنان كه مىبينى و خداى تعالى مرا خلق كرده است . در اين هنگام آدم مناجات كرد و گفت : خدايا كيست اين مخلوق نيكو كه قرب او مونس من گرديد و نظر كردن بسوى او مرا از وحشت و دهشت بيرون آورد . خداى تعالى وحى فرمود : اين كنيز من حوا است ، آيا ميخواهى با تو باشد و مونس تو گردد و با تو سخن گويد و بهر چه امر نمائى اطاعت كند ، عرضكرد : بلى اى خداى من ، و تو را به اين نعمت حمد و شكر مينمايم تا زنده هستم ، خداوند باز وحى فرمود : اكنون كه طالب او هستى او را از من خطبه و خواستگارى كن ( زيرا ) كه او كنيز منست ، و صلاحيت دفع شهوت ( و غريزه جنسى ) تو را دارد ، و در آن هنگام خداوند شهوت مقاربت با زن را در آدم قرار داد . آدم عرضكرد : پروردگارا از تو خواستگارى ميكنم او را ، و بچه چيز در مقابل اين خواستگارى و خواهش از من راضى ميشوى ، وحى رسيد رضاى من در اينست