الشيخ الصدوق ( مترجم : مسترحمي )
143
علل الشرايع ( فارسي )
موسى و خضر روانه شدند تا به دريا رسيدند و سوار كشتى گرديدند ، خضر شروع كرد بسوراخ نمودن كشتى ، موسى فرمود ( اى خضر چه ميكنى ) چرا كشتى را سوراخ ميكنى مگر نميدانى أهلش غرق ميشوند و اين عمل بسيار بد عمليست خضر گفت ( مگر قول و عهد خود را فراموش نمودى و ) نگفتم كه تو نميتوانى صبر نمائى موسى ( زبان بعذر خواهى بگشود و ) گفت مرا ببخش كه ترك نمودم أمر تو را و ( ايراد گرفتم و اعتراض نمودم ) كار را بر من سخت و دشوار منما ( چون بساحل و خشكى رسيدند پياده شدند ) و روانه گرديدند تا برخورد به پسرى ( حيسور يا جيسور يا خشنود نام ) نمودند و خضر ( بدون آنكه از او پرسشى نمايد بلادرنگ ) او را كشت ، حضرت موسى ( گوئى شرط را فراموش كرده باشد ) در غضب شد و گفت : اى خضر چرا كشتى يك نفريرا كه بيگناه بود و كسى را نكشته بود ( تا مستحق قصاص باشد ) اى خضر مرتكب گناه بزرگى شدى ، خضر گفت اى موسى عقل نميتواند در أوامر خداوند حكم كند ( چون ناقص است ) بلكه أمر خداوند حاكمست بر عقل ( پس هر چيزى كه بأمر خداوند واقع شود بايد قبول كرد اگر چه عقل درك حكمت آن را نكند ) بايد تسليم باشى و صبر كنى بر اعمالى كه از من مشاهده ميكنى با اينكه از اول ميدانستم تو قدرت آن را ندارى صبر نمائى بر آنچه كه از من مىبينى ، موسى فرمود ( اين مرتبه هم مرا عفو كن و ) اگر بار ديگر از تو چيزى را پرسيدم و اعتراضى كردم با من مصاحبت و رفاقت مكن و براى ترك مصاحبت و رفاقت عذر موجه خواهى داشت ( خضر عذرش را پذيرفت و ) روانه شدند تا رسيدند بدهكدهء ناصره كه نصارى از اهل آنجا هستند و به آنجا منسوبند ، طلب غذا از مردم آن دهكده نمودند ليكن غذا بايشان ندادند و آنها را مهمان نكردند ( بناچار از دهكده بيرون رفتند ) و ديدند كه ديوارى در معرض خراب شدن است ، حضرت خضر مشغول به تعمير آن شد ، موسى گفت ( بدون جهت و اجرت چرا ديوار ساختى أقلا به صاحبش مراجعه ميكردى و ) اجرتى طلب مينمودى در مقابل تعمير آن ( كه لقمه نانى از آن اجرت تهيه ميكرديم و از گرسنگى نجات مىيافتيم ) .