الشيخ الصدوق ( مترجم : مسترحمي )
142
علل الشرايع ( فارسي )
و ملخ و شپش و قورباغه و خون و شكافتن دريا را به او عنايت فرمود و فرعون و لشكريانش را غرق نمود ( جنبهء بشريت او غلوّ نموده و ) با خود گفت گمان نميكنم خداوند كسى را مانند من علم داده باشد ( به مجرد اين خيال ) خطاب شد بجبرئيل كه هر چه زودتر درياب بندهء من موسى را پيش از آنى كه ( از عجب و خودپسندى ) هلاك شود و به او بگو كه در محل برخورد دو دريا ( ى فارسى و روم ) مرد عابديست بنزدش بشتاب و از او علم بياموز ، جبرئيل بر موسى نازل شد و وحى الهى را به او رسانيد ، آن حضرت دريافت كه اين وحى بواسطهء آن فكر و خيال بوده ، بدين جهت با وصى خود يوشع بن نون روانه گرديدند تا رسيدند بخضر و ديدند وى مشغول عبادتست چنان كه خداى تعالى فرموده . * ( فَوَجَدا عَبْداً مِنْ عِبادِنا ) * آتينا * ( رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنا وَعَلَّمْناه مِنْ لَدُنَّا عِلْماً ) * موسى و يوشع ديدند در آن مكان بنده اى از بندگان ما را كه به او رحمتى عنايت كرده بوديم و او را علمي از علمها ( ى لدنى و آگاهى باسرار غيبى ) آموخته بوديم موسى بخضر فرمود : آيا ( اذن ميدهى ) متابعت تو نمايم و با تو باشم كه به من تعليم نمائى از علم خود ، خضر گفت تو هرگز طاقت آن را ندارى كه ( تحمل أسرار كنى و ) با من بيائى و صبر كنى ( از آنچه كه من انجام مىدهم و ايراد نگيرى ) زيرا من داراى علمى هستم كه تو طاقت تحمل آن را ندارى و تو داراى علمى هستى كه من طاقت آن را ندارم ، موسى فرمود نه چنين است ( كه صبر نتوانم كرد ) بلكه طاقت دارم صبر نمايم ( و اعتراضى بر كارهاى تو نكنم اگر چه به صورت ظاهر نامناسب باشد ) خضر گفت : قياس در علم و أوامر خداوند راه ندارد ، چگونه ميتوانى صبر كنى بر چيزى كه اطلاعى از آن ندارى ( چون بنظرت عجيب و بد مىآيد ) موسى فرمود : زود باشد إنشاء الله كه به بينى چگونه صبر ميكنم و فرمان تو را ميبرم . خضر چون ديد موسى إنشاء الله گفت قبول كرد ( كه موسى با وى همراه باشد ) و لكن گفت بايد هر چه را از من مشاهده نمودى سبب و حكمت و علت آن را نبايد از من سؤال كنى تا خودم بيان نمايم ، موسى فرمود : چنين باشد ( قبول كردم ) .