الشيخ الصدوق ( مترجم : مسترحمي )
117
علل الشرايع ( فارسي )
قصهء يعقوب و فرزندانش را بيان داشتى و ديگر قضاياى يوسف و برادرانش را نفرمودى فرمود : چون صبح شد برادران يوسف با يك ديگر گفتند بيائيد برويم و به بينيم حال يوسف را كه هنوز زنده است يا مرده ، حركت نمودند و رفتند و چون بسر چاه رسيدند قافله اى را ديدند كه ( از مدين بمصر ميرفتند و ) در نزديكى آن چاه منزل نمودهاند و كسى را فرستادند كه از چاه آب بكشد ، خدمتگزار دلو را در چاه فرو برد و ( بامر خدا يوسف بدلو چسبيد و آن مرد ) بالا كشيد پسرى را ديد كه بدلو آويزانست ، بهمراهان خود گفت بشارت باد شما را كه پسرى ( در كمال حسن و نهايت جمال ) از چاه بيرون آمده ، برادران يوسف پيش آمدند و گفتند اين غلام ما است كه ديروز ( آمده بود آب بكشد ) به اين چاه افتاده و آمدهايم بيرونش بياوريم و يوسف را از ايشان گرفتند و بگوشه اى رفتند و بيوسف گفتند : تو بايد يا اقرار بغلامى ما بنمائى تا تو را بمردم اين قافله بفروشيم يا كشته شدن را اختيار كنى . ( يوسف كه جان خود را در خطر ديد ) فرمود : مرا نكشيد و هر چه خواهيد انجام دهيد ، برادران او را با خود پيش قافله آوردند و گفتند آيا در ميان شما قافله كسى هست كه اين غلام را از ما خريدارى كند ، يكنفر از قافله گفت من خريدارم و او را به بيست درهم خريد « 1 » .
--> « 1 » در بحار ( 12 - 223 ج ) از كتاب تنزيه الأنبياء سيد مرتضى رحمه اللَّه نقل مينمايد كه اگر كسى بگويد : چرا حضرت يوسف صبر نمود بر غلامى و انكار نكرد و نگفت كه من آزاد هستم و غلام نيستم جواب ميگوئيم كه : بسيارى از بزرگان گفتهاند كه در آن موقع آن حضرت پيغمبر نبود و بالفرض هم كه پيغمبر بوده چون پاى جان در ميان بوده و ترس كشته شدن داشته جايز است كه بر غلامى صبر نمايد و انكار نكند ، و ديگر آنكه ممكن است خداوند به او أمر فرموده باشد كه كتمان آزادى و نبوت خود نمايد كه امتحانش فرمايد همچنان كه جدش ابراهيم را به آتش نمرود امتحان فرمود ، و ديگر آنكه ممكنست آن حضرت فرموده باشد كه : من آزادم و غلام نبودهام و كاروان و عزيز مصر قبول نكرده باشند ، زيرا برادرانش بكاروانان گفته بودند اين غلام گريز پا است . مترجم گويد كه : از مفهوم آيهء شريفه : * ( أَكْرِمِي مَثْواه عَسى أَنْ يَنْفَعَنا أَوْ نَتَّخِذَه وَلَداً ) * ، معلوم مىشود كه آن حضرت اين مطلب را اظهار داشته كه عزيز گفته : او را گرامى بدار و نيكو نگهداريش كن ( اگر معلوم شد كه غلام بوده ) ممكنست او را بفروشيم با منفعت زياد ، و يا ( اگر معلوم گرديد كه غلام نبوده ) او را بجاى فرزندى قبول خواهيم كرد . و نيز موقعى كه براى تبرئه خود فرموده بخداى يعقوب قسم ، معلوم مىشود كه فرموده من فرزند حضرت يعقوب پيغمبر هستم . و اللَّه العالم بحقائق الامور .