الشيخ اسماعيل حقي البروسوي
63
تفسير روح البيان
بود مردى پيش أزين نامش نصوح * بد زدلاكئ زن أو را فتوح بود روى أو چو رخسار زنان * مردئ خود را همى كرد أو نهان أو بحمام زنان دلاك بود * در دغا وحيله بس چالاك بود سألها مىكرد دلاكى وكس * بو نبرد از حال وسر آن هوس زانكه آواز ورخش زنوار بود * ليك شهوت كامل وبيدار بود دختران خسروانرا زين طريق * خوش همى ماليد ومىشست آن عشيق توبها مىكرد وپا در مىكشيد * نفس كافر توبهاش را مىدريد رفت پيش عارفي آن زشت كار * كفت ما را در دعايى ياد دار ؟ ؟ ؟ سرا ودست آن آزاد مرد * ليك چون حلم خدا پيدا نكرد سست خنديد وبگفت اى بد نهاد * زانكه دانى ايزدت توبه دهاد آن دعا از هفت كردون در گذشت * كار آن مسكين بآخر خوب كشت يك سبب انگيخت صنع ذي الجلال * كه رهانيدش ز نفرين ووبال اندر آن حمام پر مىكرد طشت * كوهرى از دختر شه ياوه گشت كوهرى از حلقهاى كوش أو * ياوه كشت وهر زنى در جست وجو پس در حمام را بستند سخت * تا بجويند اولش در بيخ رخت رختها جستند وآن پيدا نشد * دزد كوهر نيز هم رسوا نشد پس بجد جستن كرفتند از كزاف * در دهان وكوش واندر هر شكاف بالك آمد كه همه عريان شويد * هر كه هستيد از عجوز وكر نويد يك بيك را حاجيه جستن كرفت * تا پديد آيد كهر دانه شكفت آن نصوح از ترس شد در خلوتى * روى زرد ولب كبود از خشيتي كفت يا رب بارها برگشتهام * توبها وعهدها بشكستهام كردهام آنها كه از من مىسزيد * تا چنين سيل سياهى در رسيد نوبت جستن اگر در من رسد * وه كه جان من چه سختيها كشد اين چنين اندوه كافر را مباد * دامن رحمت كرفتم داد داد كر مرا اين بار ستارى كنى * توبه كردم من ز هر ناكردنى من اگر اين بار تقصيري كنم * پس دكر مشنو دعا وكفتنم در ميان يا رب ويا رب بدو * بأنك آمد از ميان جست وجو جمله را جستيم پيش آ اى نصوح * كشت بيهوش آن زمان پريد روح بعد آن خوف وهلاك جان بده * مژدها آمد كه اينك كم شده از غريو ونعره ودستك زدن * پر شده حمام قد زال الحزن آن نصوح رفته باز آمد بخويش * ديد چشمش تابش صدر ؟ ؟ ؟ وز پيش مى حلالى خواست از وى هر كسى * بوسه مىدادند بر دستش بسى