الشيخ اسماعيل حقي البروسوي

143

تفسير روح البيان

يَسْمَعُونَ اى الأرواح وقيل الأجساد لأنه يمدها أربعين سنة كما في عين المعاني الصَّيْحَةَ وهي صيحة البعث التي هي النفخة الثانية والصيحة والصياح الصوت بأقصى الطاقة بِالْحَقِّ متعلق بالصيحة على أنه حال منها والعامل في الظرف ما يدل عليه قوله تعالى ذلِكَ اين روز يَوْمُ الْخُرُوجِ من القبور وهو من أسماء يوم القيامة وسمى يوم العيد يوم الخروج أيضا تشبيها به والمعنى يوم يسمعون الصيحة ملتبسة بالحق الذي هو البعث يخرجون من القبور إلى المحاسبة ثم إلى احدى الدارين اما إلى الجنة واما إلى النار قال في كشف الاسرار چون اين ندا در عالم دهد در خلق اضطرار افتد آن كوشتهاى وپوستهاى پوسيده واستخوانها ريزيده وخاك كشته وذره ذره بهم بر آميخته بعضي بشرق بعضي بغرب بعضي به بر بعضي به بحر بعضي كركان خورده وبعضي مرغان پرده همه با هم مىآيد وذره ذره بجاى خود باز ميشود هر چه در هفت إقليم خاكى جانور بوده از ابتداء دور عالم تا روز رستاخيز همه با هم آيد تنها راست كردد وصورتها پيدا شود اعضا واجزاى مرتب ومركب كردد ذره كم نه وذره پيش نه موى أزين بان نياميزد وذره از ان به اين نه پيوندد آه صعب روزى كه حشر ونشرست روز جزاء خير وشرست ترازوى راستى آويخته كرسئ قضا نهاده بساط هيبت باز كسترده همه خلق بزانو در آمده كه وترى كل أمة جاثية دوزخ مىغرد كه تكاد تميز من الغيظ زبانيه در عاصى آويخته كه خذوه فغلوه ثم الجحيم صلوه هر كس بخود درمانده واز خويش وپيوند بگريخته لكل امرئ منهم يومئذ شأن يغنيه آورده‌اند كه پيش از آمدن خلق از خاك جبريل وميكائيل بزمين آيند براق مىآرند وحله وتاج از بهر مصطفى صلوات اللّه عليه واز هول آن روز ندانند كه روضهء سيد كجاست از زمين مىپرسند وزمين ميكويد من از هول رستاخيز ندانم كه در بطن خود چه دارم جبريل بشرق وغرب همى نكرد از آنجا كه خوابكاه سيدست نوري بر آيد جبريل آنجا شتابد سيد عالم صلوات اللّه عليه از خاك بر آيد چنانكه در خبرست انا أول من تنشق عنه الأرض أول سخن اين كويد اى جبرائيل حال امتم چيست خبر چه دارى كويد اى سيد أول تو برخاسته ايشان در خاك‌اند اى سيد تو حله در پوش وتاج بر سر نه وبر براق نشين وبمقام شفاعت رو تا أمت در رسند مصطفى عليه السلام همى رود تا بحضرت عزت سجده آرد وحق را جل جلاله بستايد وحمد كويد از حق تعالى خطاب آيد كه اى سيد امروز نه روز خدمت است كه روز عطا ونعمت است نه روز سجود است كه روز كرم وجودست سر بردار وشفاعت كن هر چه تو خواهى آن كنم تو در دنيا همه آن كردى كه ما فرموديم ما امروز ترا آن دهيم كه تو خواهى ولسوف يعطيك ربك فترضى قال المولى الجامي في سلسلة الذهب سويم افكن ز مرحمت نظري * باز كن بر رخم ز فضل درى لب بجنبان پى شفاعت من * منكر در كناه وطاعت من مانده‌ام زير بار عصيان پست * افتم از پاى اگر نكيرى دست رحم كن بر من وفقيرئ من * دست ده بهر دستكيرئ من