الشيخ اسماعيل حقي البروسوي
422
تفسير روح البيان
با وى جنك ميكردند وبشب أو را مهمان دارى ميكردند تبع را سيرت ايشان عجب آمد كفت ان هؤلاء كرام إينان قومىاند كريمان وجوانمردان پس دو حبر از أحبار بنى قريظة نام ايشان كعبه وأسد هر دو ابن عم يكديكر بودند برخواستند وپيش تبع شدند وأو را نصيحت كردند كفتند اين مدينه هجرتكاه پيغمبر آخر زمانست وما در كتاب خداى نعت وى خواندهايم وبر اميد ديدار وى اينجا نشستهايم ودانيم كه ترا أهل اين شهر دستى نباشد ونصرتي نبود خويشتن را در معرض بلا وعقوبت مكن نصيحت تا بشنو ونيت خود بگردان پس آن وعظ بر تبع اثرى عظيم كرد واز ايشان عذر خواست ايشان چو أثر قبول در وى ديدند أو را بر دين خويش دعوت كردند تبع قبول كرد وبدين ايشان بازگشت وايشانرا إكرام كرد واز مدينه بسوى يمن بازگشت وآن دو حبر ونفرى ديكر از يهود بنىقريظه با وى رفتند جمعى از بنى هذيل پيش تبع آمدند كفتند أيها الملك انا ادلك على بيت فيه كنز من لؤلؤ وزبرجد اگر خواهى بردارى بر دست تو آسان بود كفت آن كدام خانه است كفتند خانهايست در مكة ومقصود هذيل هلاك تبع بود كه از نقمت وى مىترسيدند دانستند كه هر كه قصد خانهء كعبه كند هلاك شود تبع با أحبار يهود مشورت كرد وآن سخن كه هذيل كفته بودند بايشان كفت اخبار كفتند زينهار كه انديشهء بد نكنى در كار آن خانه كه در روى زمين خانهء از ان عظيمتر نيست آنرا بيت اللّه كويند آن قوم ترا اين دلالت كردن جز هلاك تو نخواستند چون آنجا رسى تعظيم كن تا ترا سعادت ابد حاصل شود تبع چون اين سخن بشنيد آن جمع هذيل بگرفت وسياست كرد چون بكعبه رسيد طواف كرد وكعبه را در نبود آنرا در برنهاد وقفل برزد وآنرا جامه پوشيد وشش روز آنجا مقيم شد هر روز در منحر هزار شتر قربان كرد واز مكة سوى يمن شد قوم وى حمير بودند كاهنان وبت پرستان تبع ايشانرا بر دين خويش وبر حكم تورات دعوت كرد ايشان نپذيرفتند تا آنكه حكم خويش بر آتش بردند وآن آتشى بود كه فرا ديد آمدى در دامن كوه وهركرا خصمي بودى وحكمي كه در ان مختلف بودى هر دو خصم بنزديك آتش آمدندى آنكس كه بر حق بودى أو را از آتش كزند نرسيدى وأو كه نه بر حق بودى بسوختى جماعتى از حمير بتان خود را برداشتند وبدامن آن كوه آمدند وهمچنين اين دو حبر كه با تبع بودند دفتر تورات برداشته وبدامن آن كوه آمدند ودر راه آتش نشستند آتش از مخرج خود برآمد وآن قوم حمير را وآن بتان را همه نيست كرد وبسوخت وآن دو حبر كه تورات داشتند وميخواندند از آتش ايشانرا هيچ رنج وكزند نرسيد مكر از پستانى ايشان عرقى روان كشت وآتش از ايشان دركذشت وبمخرج خويش باز شد آنكه باقي حمير كه بودند همه بدين اخبار بازگشتند فمن هناك أصل اليهودية باليمن كذا في كشف الاسرار وقيل حفر بئر بناحية حمير في الإسلام فوجد فيه امر أتان صحيحتان وعند رؤسهما لوح من فضة مكتوب فيه بالذهب حبا وتليس أو حبا وتماضرا وهذا قبر تماضر وقبر حبا بنتي تبع على اختلاف الروايات وهما تشهدان ان لا اله الا اللّه ولا تشركان به شيأ وعلى ذلك مات الصالحون قبلهما