غياث الدين منصور دشتكي شيرازي

154

تحفة الفتى في تفسير سورة هل أتى

مكان كنونى نمىشناسد ازآن‌جهت كه مدركى است غير وابسته به زمان ومكان ، بلكه همهء زمانها ومكانها نسبت به أو يكسانند . ولذا نسبت به همهء موجودات ، شامل‌ترين وكاملترين علم را داراست . » علم به جزئيات به نحو كلى به همين معناست . چنين ادراكي تنها براي ذاتي ميسر است كه خود از زمان ومكان مبرّا بوده ودر كسب معرفت نه به ابزارى نيازمند باشد ونه به وساطت صورتي محتاج . ودر اين صورت هيچ‌چيزى ، أعم از جزئي يا كلى يا هر شكل ديگر ، لباس هستى بر تن نمىكند مگر اينكه آن ذات ( بىنياز ) بدان چيز عالم است . « هيچ برگى از درختى نمىافتد مگر آنكه ( خداوند ) از آن آگاه است وهيچ دانه‌اى در تاريكيهاى زمين وهيچ ترى وخشكى نيست جز آنكه در كتاب مبين آمده است . » اما تعبير « حَكِيماً » بر اين معنا دلالت دارد كه تمامى موجودات ، به استوارترين ومتقن‌ترين شكل ايجاد گشته‌اند ، وتمايلات هر موجود ناقصى به سمت كمال از آغاز هستىاش ، بگونه‌اى هماهنگ با وجود خود أو است . در اين زمينه گفتنىها بيش از اين است . مشرق بيست وششم تفسير آيهء سى ويكم - سعادت حقيقي وصول به كمال حقيقي است آية : يُدْخِلُ مَنْ يَشاءُ فِي رَحْمَتِهِ وَالظَّالِمِينَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذاباً أَلِيماً رحمت حق شامل كسى مىگردد كه قضاء الهى مقتضى بداند واين سخن بيانگر حقانيت راه است وحاكى از فرآهم بودن زمينهء رشد ودستيابى به كمال حقيقي در پرتو رحمت حق . ازاين‌رو بنده را به ميزاني به سعادت حقيقي نائل مىكند كه خود امكان آن را براي خويش مهيا كرده باشد . براي ظالمان ( جفاكاران ) ، يعنى همانها كه مانع رسيدن حقوق الهى به بندگانى هستند كه شايستهء دريافت آنند ، ودر حضيض تاريكيها وابهامات وجودي وجسماني خويش فروافتاده‌اند ، عذابي دردناك فرآهم است ، عذابي به ميزان استحقاقشان . ( در واقع ) همان خصائص ناپسندى كه در جان آنها رخنه كرده بود ، زمينه‌ساز عذاب الهى گشت . « وآن‌كه خدا راهش را به هيچ نوري روشن نكرده باشد ، هيچ روشنايى فراراه خويش نيابد . »