غياث الدين منصور دشتكي شيرازي

144

تحفة الفتى في تفسير سورة هل أتى

توضيح مطلب آنكه ، آن جواهر عقلي هرگاه در معرض مشاهدهء نفوس كمال‌طلب انساني قرار گيرد ، دو آينه را مانند ، روبه‌روى يكديگر . هر تصويرى كه در آينه‌هاى بالا نقش بسته ، چه تصوير موجودات باشد ويا خود آينه ، در آينه‌هاى پايين نيز بازتاب مىيابد . بدين لحاظ : طائف ومطاف به وطواف همه يك چيزند ، اگرچه اعتبارات متفاوت دارند . اضافه مىكنم كه در رأس مبادى عالي ، نورهايى است فراوان ، متفاوت وبا ترتيب كه سايه‌هايى در پى دارد . به عبارت ديگر ، تابش آنها بر نفس ، سايه آنها است وبهره‌مندى نفس از آنها ، چيدن ميوه توسط نفس از آن مبادى عالي مىباشد . واما در عبارت « كانَتْ قَوارِيرَا قَوارِيرَا مِنْ فِضَّةٍ » ، كانت ويژگى لطيفى دارد . در آن نيك تأمل كن . تنگى وقت مرا از شرح طولانى آن بازمىدارد . وتنها كافى است اشاره كنم كه ممكن است مراد از أكواب وقوارير ، مقدمات باشد . در ادامه مىگويم : فرهيختگان واقفند بر اينكه آية محتوى اسرارى است قابل كشف . از جمله اينكه : چگونه اين كوزه‌ها هم از نقره‌اند وهم از بلور ؟ وحال آنكه اين دو ، گوهرهايى متفاوتند . چه كسى جامها را به اندازه پر مىكند ؟ ، - دليل تأكيد وتكرار مصدر چيست ؟ اما پاسخ أولى را مىتوان به چند صورت بيان كرد : 1 - بلورهاى دنيا از شن وسنگ گرفته شده‌اند وبلور بهشت از نقره . وهمان طور كه خداى متعال مىتواند شن وسنگ را به هيئت شيشه‌اى زلال درآورد ، قادر است كه نقره را نيز بلورى درخشان سازد . پس آية حكايت از اين دارد كه نسبت بلور بهشتى به بلور دنيايى ، همچون نسبت نقرهء بهشتى به سنگهاى دنياست . وبدين‌سان زلالى ودرخشش بلور بهشتى را بازمىنمايد . 2 - كمال نقره ، در زلالى ، پايدارى درخشش وتابندگى آن است ، صرف نظر از اينكه جوهري مركب دارد . وكمال بلور در زلالى وصافي آن است ، جز اينكه بسيار شكننده است . وآية بيان‌كنندهء آن است كه ظروف بهشتى ، هم درخشانى نقره وپايدارى وزيبايى آن را دارند وهم زلالى شيشه ولطافت وشفافيت آن را . 3 - اشاره مىكند به اينكه آن ظروف از نقره‌اند ليكن به زلالى شيشه . 4 - « قارورة » در آية به معنى شيشه نيست . بلكه عرب هر ظرف گردى را قارورة نام نهد . به خصوص وقتي نازك وزلال باشد . پس حاصل تفسير اين است كه ظروفى مدور ، نقره‌فام ، زلال وظريف چرخانده