غياث الدين منصور دشتكي شيرازي

139

تحفة الفتى في تفسير سورة هل أتى

سالك أول همان مخلص حقيقي است كه برخى معتقدند : يافت نمىشود . ديگر اين است ، كه خداخواه ، اگر در استغراق ، به آن حالت بريدن از خويشتن ( غفلت از خويش ) برسد ، در آن حال ، تنها علاقهء خود به كامل شدن را در خداوند مىبيند چرا كه هرآنچه غير اوست ، نيست است . بدان سبب كه دوست داشتن يك چيز مشروط به تصوّر آن است ، ليكن سالك در اين حال از هرچه غير اوست غافل است . پس محال است كه خواهان خدا باشد ، براي چيزى غير أو . اما دومين گروه ( سالكين ) ، نه مخلص حقيقىاند ونه حتى موحّد . چرا كه به همراه حق ، طالب چيز ديگرى هستند . علاوة بر آن « يوم » را آوردن ، سپس تكرارش وتوصيفش به عبوس ( ترش‌رو ) وعموميت شرّ ، رساتر است از اينكه به عبارت إِنَّما نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ اكتفا شود . بىترديد سلوك في الله ، جايگاه آراستگى به أمور وجودي است كه صفتهاى الهىاند وهمه بدان دست نيابند وجز آنكه از خويش نبريده ، به آن مقام نرسد . لذا به ناچار متذكر آن‌روز شد وسپس تكرارش نمود . نتيجة اين است كه ايشان خدا را براي خدا مىخواهند نه به منظور كسب ثواب ونه به قصد فرار از عذاب . وخداست صاحب هدايت . مشرق نهم تفسير آيهء يازدهم - پاداش اخلاص آية : فَوَقاهُمُ اللَّهُ شَرَّ ذلِكَ الْيَوْمِ وَلَقَّاهُمْ نَضْرَةً وَسُرُوراً ضمير « هم » به همان أنواع سعداء اشاره دارد كه ذكرشان گذشت . اينان ازآن‌رو كه به أهداف عالي دست‌يازيده‌اند وبه كمال والا نائل شده‌اند ، جدايى از بدن برايشان سهل است ورنجى از دردهاى حسّى ( ظاهري ) نمىبرند . ونيز بدان سبب كه غريق در درياى محبت خدايند ومشغول بدو ، وهمهء توجهشان معطوف درك أنوار قدسي است واز خود غافلند . « حكايت است آنگاه‌كه فرمان به قتل شيخ شهاب الدين سهروردى ( ره ) ، صادر كردند ، هيچ پريشان نشد . » « نَضْرَةً » زيبايى رخسار را گويند وكدام روى زيباتر وخوب‌روىتر از رخسارى است كه به آن أنوار لطيف آسمانى والهى نظر دارد . شانه به شانهء ملائك وأهل بهشت ، پهلو به