غياث الدين منصور دشتكي شيرازي

126

تحفة الفتى في تفسير سورة هل أتى

افزوده شده وكافور نام چشمه‌اى است در بهشت كه آبى به سپيدى كافور ، وعطر وبرودتى همانند آن دارد . ليكن مزهء كافور ومضرتش را فاقد است . نتيجة آنكه شراب با آب اين چشمه آميخته است . برخى نيز كان را زائد دانسته‌اند . ولى روشن‌تر آن است كه كان غير زائد بوده ، ليكن بر معنى ماضي دلالت نكند همان طور كه در آيهء وَكانَ اللَّهُ عَلِيماً حَكِيماً چنين است . واز قتادة نقل است كه « با كافور آميخته شود وبا مشك مهر خورد » وديگران گفته‌اند كه بوى كافور وسپيدى وخنكيش را در آن پديد آورند ، چنانكه گويى به كافور آميخته است . جار الله زمخشري مىگويد : « براساس هر دو قول به فرض حذف مضاف ، عينا بدل از محل كأس است . گويا گفته باشد شرابى مىنوشند همان شراب چشمهء بهشت . ويا علت نصب آن اختصاص است » همه انديشمندان هم‌نظرند كه عباد الله در آيهء يَشْرَبُ بِها عِبادُ اللَّهِ تنها مؤمنين ابرار را شامل است وغالبا معتقدند كه در اصطلاح قرآن هركجا عباد مضاف به الله باشد تنها به معنى أخيار است . واين مطلب حاكى از بطلان استدلال معتزله است بر آيهء مباركه : وَلا يَرْضى لِعِبادِهِ الْكُفْرَ ( خداوند كفر را براي بندگان خويش نمىپسندد ) ومىفرمايد ، بار ديگر از آن جامى نوشند كه در ابتدأ نيز نوشيده‌اند . واما چشمه ، صرفا آميزه شرابشان است . بنابراين حرف « باء » به معنى مع است همان طور كه ( مىگوئى ) شربت الماء بالعسل ( آب را به همراه عسل نوشيدم ) . « يُفَجِّرُونَها » يعنى در هريك از منازل خويش كه بخواهند ، آب آن چشمه را جارى كنند وتفجيرا به معنى راحتى وسهولت جريان است . » تا اينجا همه كلام مفسرين را تا حدى كه اطلاع داشتم ، بيان كردم واستنباط من اين است كه همگى آنان سلاسل واغلال را قيد وبندهايى جسماني وبدني شمرده‌اند . سلاسل را بندها وزنجيرهايى آهنين براي بستن گردن ، دست وپا مىدانند واغلال را بندهائى براي گردن وسعير را عذابي براي همهء بدن . گرچه كاربرد اين واژه‌ها به منظور تعذيب بدني نمودى آشكار دارد وظاهر نصّ قرآن نيز مؤيد آن است . اما با وجود آن مىتواند حكايتگر نوعي تعذيب روحي نيز باشد . ازاين‌رو من معتقدم : كافر مقابل ومخالف شاكر است ، همان‌طور كه أشارت رفت . وكسى است كه همه عطاياى خداوندى ونعمتهايى همچون ابزار وآلات توانمندى را در أموري كه مقصود خلقتشان بوده به كار نگيرد . واين عمل به سبب كوتاهى وى باشد نه كاستى وناتوانىاش . بدان سبب كه قاصر ناتوان است ووظيفة وتكليفي بر أو نيست تا ( با چشم‌پوشى از تكليف ) كافر باشد . بلكه كافر به معناى حقيقي ، آن است كه نيرو وتوانايى خويش را در راهى كه هدف از خلقتش بوده به كار نگرفته است ودر نتيجة علوم باطل واعتقادات فاسد در درونش ريشه دوانده ، خصوصياتى غير ملكي وخلقياتى ناپسند و