غياث الدين منصور دشتكي شيرازي

127

تحفة الفتى في تفسير سورة هل أتى

نابودكننده در أو مأوى گرفته است . خصوصياتى كه أو را از قله‌هاى سعادت ونيك‌فرجامى بازداشته ودر پرتگاه شقاوت وبدفرجامى مىلغزاند وبر دست وپاى جان آدمي ، غل وزنجير مىافكند وبه آتش ( حرمانش ) مىسوزاند . ودلهاى نادان كافران در حيات آخرت در زنجيرشدگانى شكست‌خورده وگرفتارانى سوخته‌اند . بنابراين سلاسل كناية از تعلقاتى است كه سبب لغزش نفس به قعر پستيهاى جسماني ووابستگى به آنها است . واغلال كناية از عواملي است كه وى را از حركت در شاهراه لذائذ وبهره‌هاى عقلانى بازمىدارد . وسعير همان آتش برافروخته الهى است كه شراره‌اش دلها را مىسوزاند . وشايد علت اينكه سلاسل را پيش از اغلال وآتش را در پس آن دو ذكر كرد به اين سبب باشد كه مربّى تيزبين ونكته‌سنج ، شيوهء تأديب را از آسان به سخت برمىگزيند تا دلهاى كج‌انديش را بيشتر به وحشت اندازد . اين دلهاى مملو از قساوت بىخردى ، چون متذكر بند وزنجير شوند ، به وحشت افتند وچون علاوة بر آن ، غلّ را به ياد آورند سخت‌تر بر خويش مىلرزند وسرانجام تهديدشان به آتش افروخته فوق‌العاده دهشتبار خواهد بود . اين معنا در عرف شناخته شده است . وعكس اين معنا ، زماني است كه شديدترين مجازات ، يعنى سوزاندن به آتش ، در گام نخست هشدار باشد . گرچه دل را به هراس مىافكند ، ولى تهديدهاى ديگر را بىتأثير مىسازد وچه‌بسا تحمل مجازاتهاى ديگر را آسان‌تر بنمايد . حال كه اين حقيقت را دانستى بايد در پى يافتن معناى حقيقي عذاب وشكنجه باشيم . ازاين‌رو مىگوييم : دلهاى تهى از خرد كه نعمتهاى الهى را ناديده انگاشته‌اند ازآن‌جهت كه مقيم تن‌اند ، برحسب توانمنديهاى علمي وعملي ، جايگاه خويهاى پست وهيئت‌هاى عارى از كمال گردند وآن زمان كه بدن را رها كنند وبه مصائب آن خويهاى پست گرفتار شوند ، آتش اشتياق به آنچه از دست داده‌اند در وجودشان شعله مىكشد . اما چون وسيلهء بازگشت ندارند ، دستيابى به آن ميسّر نخواهد بود . همچون عضوى دردمند كه بىحسىاش مانع احساس درد آن است ، هر زمان كه اين بىحسى از ميان رفت ، درد رخ مىنمايد ودر اين هنگام آن نفوس ، در بند زنجير دلبستگىهاى تن ، دربست چيرگى خودنمائىهاى بىمايه ، سرنگون در درّه اندوهبار اشتياق وسوختهء آتش درد وفراق‌اند . كه تا آسمان وزمين بر جاست در آن ماندگار خواهند بود . رسول حق ايشان را فراخوانده بود ليك خود