غياث الدين منصور دشتكي شيرازي

66

تحفة الفتى في تفسير سورة هل أتى

ظاهر اين آيات بيانگر آن است كه منكران حيرت‌زده ، رجع وبعث را محال شمرده‌اند ، نه اينكه مدعى استحاله باشند چنانكه فخر رازي تصور كرده است واين به آن دليل است كه در مغزهاى خام وفاقد انديشهء ايشان اين تصور رسوخ دارد كه بدن ، زماني كه خاك مىشود ومتخرّق وپراكنده مىگردد چگونه بازمىگردد ودوباره بدني همچون بدن پيشين مىگردد ؟ ! چه كسى اين اجزاء را از هم بازمىشناسد وچه كسى مىتواند دوباره آنها را جمع وفرآهم آورد پس از آنكه در أطراف واكناف زمين وآسمان پراكنده شده‌اند ؟ ! لذا خداى متعال اين استبعاد را با طرح اين دليل رد مىكند كه وى عالم به همهء اين اجزاء است وعلمش بر زمين وآسمان احاطه دارد وقادر است كه بار ديگر آنها را برگردانده وفرآهم آورد . چگونه در زمين حيوانات ، گياهان وچشمه‌ها ونهرها را پديد آورد ! همان گونه كه آبى مبارك از آسمان فرو مىريزد كه رويشگر وزندگىبخش باشد واجزاء متفرق ومتشتّت را جمع كرده ودر پى آن صورت وبدني شكل پذيرد ، خروج وبعث دوم نيز چنين خواهد بود . دليل سوم : ومن اينك دليلي ارائه مىكنم كه تاكنون هيچ‌كس متذكر آن نگشته است واز ديد أهل تحقيق علىرغم فراوانى تعدادشان وشتاب ايشان در دريافت حقايق ، مخفى مانده است . مىگويم : انسان يك واحد طبيعي وداراى دو جزء است . بدن عنصرى وروح كه نفس ناميده مىشود . تا اينجا در ميان أهل عقل وأهل نقل اختلافى نيست . نزاع در اين است كه آيا اين نفس ، مجرده است يا مجسّمه ؟ قاعدهء أول : بسيارى مواقع از يك واحد طبيعي ، تنها يك جزء ، مقصود بالذات وحقيقة مورد نظر است . واگر از اجزاى ديگرش سخن رانده مىشود به منظور دست‌يابى بهتر به آن جزء مورد نظر مىباشد . چنانكه حكماء در مورد أفلاك وكواكب از اين قاعده پيروى مىكنند . از دو جزء انسان نيز ، آنچه منظور ومقصود بالذّات است همان روح الهى است . قاعدهء دوم : اين روح درحقيقت ، همان عامل فاعل ، تصرفگر ومدرك ومكلّف است . وقواى بدني همانند قلمي در دست نويسنده است . لذا أطاعت ونافرمانى ، احسان وپستى ، حاصل روح است وآن است كه با اعمال وافعالش سزاوار عقاب وثواب مىگردد نه بدن كه تنها آشيانهء اين پرندهء قدسي الهى است . وبدين‌سان آنگاه‌كه ساختار ظاهري به اتمام رسيد وبا تركيبها ومزاج موجود استعدادش به كمال رسيد ، همچون شئ قابل اشتعالى كه در نزديك آتش قرار دارد ، مشتعل مىگردد . بدين‌گونه از مبدأ آغازگر وصورتگر بديع ، روحي بدان افاضه خواهد شد وآن روح با هيئتهاى بدني تشخّص مىيابد وبدن به واسطهء اين تعلق ، در صورت انسان است ودرحقيقت همان روح . نكتهء ديگر اينكه ميان روح الهى واين بدن عنصرى دو نوع تعلق ودو نحوه ارتباط وجود دارد . نوع أول كه اصلى وأولى است ، تعلق وارتباطي است با روح حيواني كه از قلب برخاسته ودر تمام رگها در حركت وجريان است . نوع دوم كه فرعى وثانوي است ، متعلق به أعضاء بسيار درهم پيچيدهء بدن است .