مهدي مهريزي
131
ميراث حديث شيعه
همه جام است نيست گويا مى * يا مدام است نيست گويى جام « 1 » * * * رقّ الزجاج ورقّت الخمر * فتشابها وتشاكل الأمر فكأنّه خمر ولا قدح * وكأنّه قدح ولا خمر « 2 » واين مقام را صحو بعد المحو وبقاء بعد الفناء واحديت الفرق والجمع في عين الجمع ومقام استقامت وتمكين مىنامند كه مشرب محمديّه وولايت مطلقه ومشرب كسى كه به وراثت در مقام أو باشد از خلفا وأوصيا - صلوات اللَّه عليهم - ومشرب متابعين ايشان از سلّاك راه است وبراي غير ايشان از أنبيا اين مشرب متحقق نبود ؛ زيرا كه در هر يك از أنبيا ، يا جهت كثرت غلبه داشت ، چنانچه در موسى عليه السلام كثرت بيني غلبه داشت ، حتى امر نمود تورات را به طلا نوشتند ويا جهت وحدت غلبه داشت چنانچه در عيسى عليه السلام وحدت بيني غلبه داشت وهرگز أهل وخانه اختيار نكرد وهميشه در وادى عزلت وكنج وحدت بود . وچون كميل اين بيان را استماع نمود وسكر به أو غلبه نمود ، عنان تماسكش را جذوهء شوق جذب نمود ؛ فقال : زِدْنِي بياناً ؟ فقال عليه السلام : أَطْفِ السِّراجَ قَدْ طَلَعَ الصُّبْحُ . يعنى كشف صبح حقيقت از بيان بي نياز بود . پس بيان علمي وحدّ عقلي را ترك كن ونور عقل را كه نسبت آن به نور حق مثل نسبت نور سراج است به نور شمس خاموش كن ؛ زيرا كه بر تو طلوع نمود وتأثير نور حقّ أو ، بل نور حق كه بالنسبة به نور حق مثل نور صبح است بالنسبة به نور شمس در وقت استوا ، إذا طلع الصباح استغنى عن المصباح . وقتي كه بنده به اين مقام رسيد متزلزل گردد بنيهء بناى امكان وخراب شود بنيان بيان وواجب گردد در وقت حضور حفظ أدب ، وكلام از جملهء ترك أدب است .
--> ( 1 ) . شرح الأسماء الحسنى ، سبزوارى ، ج 1 ، ص 113 . ( 2 ) . اين دو بيت را در أكثر مصادر به صاحب بن عباد ( إسماعيل بن عباد بن عباس طالقانى متوفاى 358 ق ) نسبت دادهاند . ر . ك : سير أعلام النبلاء ، ج 16 ، ص 514 .