يحيى ابن أبي الطيء الحلبي

3

الحاوي في رجال الشيعة الإمامية

نوعي از اعتبار وارزش آنها مىكاست ، اما از آنجا كه بسيارى از اين مآخذ ، به دليل داشتن اطلاعات منحصربه‌فرد ، تنها منبع پژوهش در برخى از عرصه‌ها وزمينه‌ها بودند ، همچنان به عنوان مآخذى مهم شناخته مىشدند . اكنون با نگاهى به آثار مكتوب دنياي اسلام ، مىتوان گفت ، از همان قرن چهارم ، كار ارجاع به منابع ، آغاز شده ودر قرن ششم به مقدار زيادى كار جدىتر شده است . يك نمونه از آثار قرن چهارم ، كتاب تاريخ قم ( تأليف 379 ) است كه مطالبى از كتاب التبيان يا البنيان برقى وآثار ديگران نقل كرده ونام كتابها را نيز آورده است . « 1 » در دوره‌هايى كه هنوز ياد از نام كتاب چندان رايج نبود ، در بسيارى از أوقات نام مؤلف برده مىشد . حدس آن است كه براي نمونه أبو الحسن اشعرى در نيمهء نخست قرن چهارم ، اقوالى را كه از فرقه‌هاى مختلف واشخاص دانشمند ياد مىكند ، از آثار آنها برگرفته اما مآخذ آنها را به دست نداده است . البتة در برخى از موارد ، ياد از قائل يك سخن نيز در كار مواردپژوهى راهگشاست ، زيرا ما با كتاب‌هاى مفقود شدهء نويسندگانى مواجه‌ايم كه مطالبى از آثار آنان ، بدون ياد از نام كتاب‌هايشان ، در مآخذ بعدى آمده است . اين بخش را نيز بايد مغتنم شمرد . ياد از منابع ومآخذ ، جداى از آن كه نزد برخى يك سنت علمي مقبول بود ، در مواردى صورت مىگرفت كه مؤلف نياز به اثبات مطالبى داشت كه طرف مقابل ، بدون ارجاع ، نمىتوانست آن را بپذيرد . براي نمونه ، مؤلفان شيعه ، به دليل آن‌كه در مقام احتجاج بر أهل سنت بودند ، ياد از مصادر خود را ضروري مىدانستند . نمونهء آن ابن شهرآشوب ( م 588 ) است كه در كتاب المناقب خود ، أسامي بسيارى از مآخذ خود را

--> ( 1 ) . دربارهء موارد اين كتاب بنگريد : مدرسى طباطبايى ، حسين ، كتابشناسى آثار مربوط به قم ، ص 18 ( قم ، 1353 )