الحسن بن محمد الديلمي ( مترجم : رضائي )
9
إرشاد القلوب ( فارسي )
داستانها كسانى كه در زمان و عصر آن سرور بودند و در بيشترى از احكام بوى رجوع كردند و بقول و گفته ى آن سرور حكم دادند و به فتواى او عمل كردند . از همين قبيل فتواهاست داستانى كه زن حاملهء زناكارى را پيش عمر آوردند عمر فرمان داد او را سنگباران كنند سپس على عليه السّلام فرمود اگر تو بر زن تسلطى براى رجم كردن دارى اما اين تسلط را بفرزندى كه در رحم اوست ندارى ، عمر امر كرد تا آن زن را واگذارند و بعد هم گفت اگر على نباشد عمر تباه و نابود خواهد شد . و از آن قضاوتهاست داستان زن و ديوانه اى كه با او زنا كرد عمر فرمان داد كه او را سنگسارش كنند حضرت فرمود قلم از سه طايفه برداشته شده يعنى آنها مكلف به تكليف نيستند يكى از آن سه طايفه ديوانه است تا آنگاه كه هشيار شود دوم خوابيده است تا بيدار شود سوم كودك است تا آن هنگام كه بالغ شود سپس عمر گفت اگر على نبود عمر نابود شده بود . و از همان داستانهاست كه عمر مامورى را بسوى زنى فرستاد تا او را احضار كند آن زن از آن مامور ترسيد و بچه اش را سقط كرد در اين باب از مردم استفتا كردند كه چه بايد كرد همه گفتند ترا باكى نيست از على عليه السّلام پرسيدند او فرمود ديه او بر عاقله ى تو خواهد بود به فتواى على عليه السّلام عمل كردند . و نيز از آن قضاياست داستان زنى كه در شش ماهگى وضع حمل كرد و بچه اش به دنيا آمد عمر دستور داد كه آن زن را سنگبارانش كنند سپس على عليه السّلام او را ازين عمل مانع شد و گفته ى خداى تعالى