حاج ملا هادي السبزواري

23

شرح المنظومة

كامل وصحيح است ، سخن مىگوييم ودستگاه شناخت انسان را ، أحول وابتر مىدانيم ، نوبت به مطالب ديگر نمىرسد . داورى علمي وفلسفي نهايى در بارهء مقايسه بين اين دو جهان بيني وانسان شناختى مجال ديگرى مىطلبد كه بيش از اين در اين مقدمه نمىتوان از آن سخن گفت وخوانندگان عزيز را به كتب مربوطه ارجاع مىدهيم « 15 » . اما از حيث تجربهء تاريخي ، داستان طور ديگرى از آب درآمد وتاريخ با اين تحليل‌گران شتاب زده همراهى نكرد . فلسفه يونان باستان در دو بستر متفاوت فرهنگى وتاريخي با دو نوع عملكرد متناقض پاسخ وثمر داد . در جهان اسلام سير تكاملى بنيادين وتوسعهء كمي وكيفى خود را طي نمود امّا در جهان مسيحيّت از حركت باز ايستاد وبه عبارتى با شكست مواجه شد كه در فصل بعدى در بارهء علل آن بيشتر سخن خواهيم گفت . اتّفاقى كه در اين ميان به طور شبه عمد افتاد ، آن بود كه تاريخ نگاران فلسفه غرب بدون توجه ودقت علمي وپژوهشى لازم ، تجربه ناكام فلسفه يونان باستان را در اروپا وجهان مسيحيّت به سراسر جهان تعميم وتسرّى دادند ومنشأ بد آموزىهاى فراوان وتحريف‌هاى گوناگونى گشتند . 3 - سير تاريخي ونحوهء ورود علوم يوناني به عالم اسلامى ومواضع فكرى عالمان مسلمان : از لحاظ تاريخي مىتوان اين بحث را به سه دورهء متمايز تقسيم نمود : الف - دوران نهضت ترجمه وانتقال علوم يوناني : مىدانيم كه سابقهء آشنايى ايرانيان با فرهنگ وتمدن يونانيان به زمان فتح إيران به دست إسكندر مقدونى ( 331 قبل از م ) مىرسد . همچنين جنگهاى مداوم بين