لطف على سليمى
36
كهكشانها در قرآن ( فارسي )
حضرت إبراهيم عليه السّلام با صداى بلند در پاسخ آنها گفت : « قالَ أَ تُحاجُّونِّي فِي اللَّهِ وَقَدْ هَدانِ » آيا دربارهء قدرت وعظمت خلاقيت وكبريايى خداوند با من جرّ وبحث ومحاجّه مىكنيد ؟ ومىخواهيد مرا از خداى خالق ويكتايم منحرف سازيد ؟ ! در حالي كه خدايم ( لحظه به لحظه ) مرا هدايت مىكند « وَلا أَخافُ ما تُشْرِكُونَ » . ومن هيچ ترسى از ( تهديدات ومخالفتهاى ) شما ومبارزه با شرك وبتپرستى شما ندارم . اين تهديدات شما كوچكترين ترس وتأثيرى در من ندارد ، « إِلَّا أَنْ يَشاءَ رَبِّي شَيْئاً » مگر اينكه خداى من بخواهد كه از هر طريقي صدمهاى به من برسد والّا شما نمىتوانيد زيانى به من برسانيد . ( واما آنكه شما مىگوييد چگونه اين عالم هستى را خداى تو بوجود آورده ؟ دليلش اينست : ) « وَسِعَ رَبِّي كُلَّ شَيْءٍ عِلْماً » علم ودانش خداى من آنچنان وسيع است كه تمام اشياى عالم هستى از طريق علم أو ساخته شده ويكيك موجودات عالم را از ذرات تا كرات وتا انسان همه را از طريق علم ذاتي ( عليم ) خود با محاسبات دقيق صنع خود ساخته است ( بهطورىكه مىبينيد در ساختار همه چيز علمي بكار رفته است ) سپس اضافه مىكند : « أَ فَلا تَتَذَكَّرُونَ » آيا با اين همه محاجه وبا اين همه توصيف وتذكر بازهم بيدار نمىشويد تا متذكر شويد ؟ اكنون مىپردازيم به بقيه داستان بسيار شيرين حضرت إبراهيم عليه السّلام پس از جروبحث ومحاجه طولانى با آن قوم كه در سوره مباركه أنبياء 70 / 51 آمده حضرت إبراهيم عليه السّلام مىبيند كه آن قوم از عقايد بتپرستى دست برنمىدارند يك روز وارد بتخانه آنها شد وهمهء بتها را شكست وفقط بت بزرگ را سالم گذاشت وسپس تبر خود را بگردن بت بزرگ كه تنها بت باقيمانده بود انداخت . فرداى آن روز بتپرستان با مشاهدهء اين صحنه بسيار ناراحت شده وتمام أهل شهر همگى جمع شدند وبه پيش نمرود رفته وحضرت إبراهيم عليه السّلام را متهم به اين كار كردند . سرانجام پس از رأى دادگاه تصميم بر سوزانيدن إبراهيم گرفته مىشود ودر حالي كه تمام أهل شهر از