لطف على سليمى

112

كهكشانها در قرآن ( فارسي )

وذائقه آنها ناخوشايند ومشمئزكننده آمده ، ودر قلوب آنان حالت تنفر به وجود مىآورد . . . ( وبعضا آنها را به استهزاء مىگيرند ) واما هنگامى كه دربارهء غير خدا ( مثلا آفرينش سماوات را جزء طبيعت وماديّت ويا از استكبار وقدرت استراتيژكى آنها و [ فاطر السّموت والأرض از آية 46 شورى ] دنيا ودنياپرستى وتجملات زندگى وغيره ) نسبت داده شود . آنها بسيار خرسند وخوشحال مىگردند واين صحبت را در بين خود بشارت مىدهند . در اينجا كه پيامبر أكرم صلّى اللّه عليه وآله وسلّم از شرك والحاد وظلم واستكبارى بندگان جاهل ( چه در عصر خود وچه در زمان ما ) از رفتار وغرور بىدينان محزون مىشود ، خداوند براي آرامش قلب أو به پيامبرش دستور مىدهد كه به سوى من بازگرد وبگو : 46 - قُلِ اللَّهُمَّ فاطِرَ السَّماواتِ وَالْأَرْضِ ، عالِمَ الْغَيْبِ وَالشَّهادَةِ أَنْتَ تَحْكُمُ بَيْنَ عِبادِكَ فِي ما كانُوا فِيهِ يَخْتَلِفُونَ . بارالها ، اى پروردگارى كه فاطر السّماوات والأرضي ، اى پروردگارى كه تمام اجرام عالم هستى را كه هيچ آثاري از آن وجود نداشت وتو آن قشر عظيم گاز يكپارچه را شكافته ومنفجر كردى وتكه‌هاى آن را به هر سوى پهنهء آسمان لا يتناهى بسط دادى ، واى پروردگارى كه با انفجار آن تكه‌هاى عظيم مواد گازى هزاران هزار جزاير كهكشانى را بنا كردى واى آنكه از هر كدام از آن كهكشانها ميليارد ميليارد ستارگان كنونى وزمينى وجنبندگان در روى آنها را خلق كردى ، اى پروردگارى كه اين همه عوالم بىپايان وعالميان آنها را از عدم ابداع وبه عرصه هستى درآوردى ، بارالها ، اى آنكه اسرار غيب تمام اجزاء نهان سماوات وزمين وهر آنچه هست را مىدانى اى فاطرى كه اسرار سينه‌هاى بندگان وموجودات را مىدانى ، اى آنكه زبان صامت حيوانات وحشرات وذرات زنده را مىدانى واى خدايى كه . . . و . . . را مىدانى ، اى آنكه عالم به اسرار دنياي آخرت وقيامت تو هستى تو عالم سرّ والخفيّاتى ، تو خودت رفتار بندگان لجوج وسر سخت خود را مىدانى ، تو خود مىدانى من طبق فرمان تو اين قوم نادان را به سوى تو هدايت مىكنم وچنين آيات عظيم قرآنت را براي اينها