محمد بن علي منجم وابكنوي
54
زيج محقق سلطانى على اصول الرصد لزيج الايلخاني ( فارسي )
از سال ناقصه . آن گاه عدد أيام هر ما هي از آن نقصان مىكنيم ؛ آنجا كه منتهى شود I كه عدد كمتر از أيام يك ماه ماند آن أيام ما هي بود كه بعد از آن ماه باشد كه عدد I بدو منتهى شده است . واگر عمل به جدول كنيم ، عدد أيام سال ناقصه را در أيام I مجملهء شهور مقوس كنيم ؛ وآن چنان باشد كه عدد آن أيام را در آن جدول طلب I داريم . اگر مثل آن بعينه يابيم ، آن روز آخر آن ماه بود كه بر آن ماه مقدم باشد . I واگر مثل آن يافت نشود ، از برابر عددي درآييم كه از أو كمتر بود وبدو نزديكتر ؛ واز برابر I آن عدد نام ماه معلوم كنيم . آن گاه آن عدد جدول را از آن عدد كه با ماست نقصان I كنيم . آنچه باقي ماند أيام آن ماه باشد كه نام أو معلوم كردهايم . وچون ماه وروز I معلوم شد آن را أضافت كنيم با سالها تا سالها وماهها وروزها حاصل شود . واگر اين عمل به أيام I تامه كردهايم يك عدد بر أيام تامه بايد افزودن تا أيام ناقصهء آن ماه حاصل شود . فصل هشتم : در امتحان اين عمل به ميزان أيام جمعات وطريق أو آن است كه مدخل I سال وماه از أيام أسابيع معلوم كنيم واز آنجا مدخل روز مطلوب بدانيم . اگر موافق I آيد عمل صواب است واگر نه خطا بود . باب 3 : در دانستن تاريخ عربى وآن نه I فصل است : فصل أول : در بيان مبدأ اين تاريخ وسالها وماههاى أو عرب را I پيش از دولت اسلام ، تواريخ مختلف بوده است ؛ اما چون رسول - عليه الصلوهء I والسلام - از مكة به مدينه هجرت فرمود آن تواريخ را ترك كردند وهر سال را به نام حادثهاى I كه در آن سال واقع مىشدى نسبت مىكردند وآن را تاريخ مىساختند . چنان كه : سال أول را از هجرت ، سنه الأذن نام نهادند ؛ يعنى سال دستوري دادن به رحلت I از مكة . وسال دوم را سنه الأمر ؛ يعنى فرمودن به قتال . وسال سوّم را سنه التمحيص ؛