محمد بن علي منجم وابكنوي
55
زيج محقق سلطانى على اصول الرصد لزيج الايلخاني ( فارسي )
يعنى سال ابتلا ، به حكم اين آيهء وَلِيُمَحِّصَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَيَمْحَقَ الْكَافِرِينَ « 1 » . وسال I چهارم را سنهء الترفيه « 2 » ، وسال پنجم را سنهء الزلزال ؛ وسال ششم را سنه الإستيناس ؛ I وسال هفتم را سنه الإستغلاب ؛ وسال هشتم را سنه الأستوا ؛ وسال نهم را سنه I البرائهء « 3 » ؛ وسال دهم را سنه الوداع . وهمچنين تا زمان اميرالمومنين عمر - رضى اللّه عنه - I كه از زمان هجرت هفده سال گذشته بود عادت بر اين مستمر بود تا آن گاه كه جماعتى I از أعيان صحابه - رضى اللّه عنهم - گفتند كه اين كارى دراز است وضبطى زيادت ندارد و I ممكن است كه در اين حساب غلط « 4 » واقع شود واختلاف ظاهر گردد به طول زمان . اين معنى ، I أو را پسنديده آمد . واستصواب صحابه ، أول سال هجرت را مبدأ تاريخ عربى ساختند I وايشان را اين ، مناسبتتر وبه فال نيكوتر نمود ؛ چه ظهور ملت اسلام وقوت آن از آن I وقت بود . وابتداى هجرت روز دوشنبه بود هشتم ماه ربيع الأول . وأول محرم آن I سال به حسب امر أوسط ، روز پنجشنبه بوده است وبه حسب رؤيت هلال ، روز جمعه . I وچون به حسب امر أوسط مشهورتر است به سبب ضبط وعدم اختلاف ، پس ما أول I اين تاريخ را از روز پنجشنبه گرفتيم . وسالهاى أو قمري وضعي باشد ؛ وأول ماهها به حسب I رؤيت هلال . وزماني كه ميان دو هلال پياپى اتفاق افتد آن مقدار يك ماه قمري حقيقي I بود ؛ وآن يا سى روز باشد يا بيست ونه روز ، وضبط آن متعذر است . زيرا كه ما هي I معين ، بسا كه در سالى سى روز آيد وهمان ماه در سالى ديگر بيست ونه روز . ونيز I ممكن است كه چهار ماه پياپى سى روز آيد يا سه ماه پياپى بيست ونه روز . پس علماى I اين علم خواستند تا ماههاى قمري را مضبوط گردانند به ضابطهاى كه بر أهل حساب ، I ضبط آن آسان گردد . پس زماني را كه به حسب مسير وسط نيرين ، ميان دو اجتماع واقع
--> ( 1 ) . آل عمران : 141 ( 2 ) . [ در أصل نسخه : ] الترقيه ( 3 ) . [ در أصل نسخه : ] البراهء ( 4 ) . [ در أصل نسخه : ] غلظ