مؤلف مجهول / عبد الجبار خجندي

پيشگفتار 42

تنكلوشا ( ملحق : مدخل منظوم واحكام علم النجوم للخجندى )

« . . . روزى اردوان ، دانايان واخترشماران را كه به درگاه وى بودند ، به پيش خواست وپرسيد كه : « چه همىبينيد به چىش هفتان ودوازدهان وايستش وروش ستارگان ، وچىش هنگام خدايان شهر شهر ، وچىش مردمان گيهان ، وچىش من وفرزندان ومردمان ما ؟ » . اخترشماران سردار ، به پاسخ گفت : « دوازدهان ( / نهازگان ) افتاده وستارهء هرمزد باز به بالست شده ، وش از بهرام وناهيد به كستهء هفتورنگ وشير اختر مرزند وبه هرمزد يارى دهند ، وهم‌چم را ايدون نمايد كه خدايى وپادشاهى نو به پيدايى آيد وبسى سر خدا را بكشد وگيهان باز به يك خدايى آورد » . . . » . ودر تاريخ طبري ، باز در پادشاهى اردوان ، در مورد اردشير آمده است : « . . . منجّمان وپيشگويان از زايجهء خوب وى [ : اردشير ] خبر دادند وگفتند كه پادشاه ولايتها ميشود . اردشير فروتنى ميكرد وپيوسته خبر شايعتر ميشد . شبى به خواب ديد . . . » . در شاهنامه ، وقتي اردشير زندانى اردوان است : « . . . چو لختى برآمد بر اين روزگار * شكست اندر آمد به آموزگار جهانديده بيدار بابك بمُرد * سراى كهن ديگرى را سپرد چو آگاهى آمد سوى اردوان * پُر از غم شد وتيره گشتش روان از آن پس چنان بُد كه شاه اردوان * ز اخترشناسان روشن‌روان بياورد چندى به درگاه خويش * همى بازجُست اختر وراه خويش همان نيز تا گردش روزگار * از آن پس كه را باشد آموزگار فرستادشان نزد گلنار شاه * بدان تا كنند اختران را نگاه برَفتند با زيجها بر كنار * ز كاخ كنيزك بَرِ شهريار بگفتند رازِ سپهرِ بلند * همان حكمِ أو بر چه وچون‌وچند