مؤلف مجهول / عبد الجبار خجندي

پيشگفتار 43

تنكلوشا ( ملحق : مدخل منظوم واحكام علم النجوم للخجندى )

كاز اين پس كنون تا نَه بس روزگار * . . . » در همان منظومه ، در مورد زاده شدن شيرويه ( فرزند خسرو پرويز ) : « . . . چو بر پادشاهيش شد پنج سال * به گيتى سراسر نبُودش همال ششم سال از اين دختِ قيصر چو ماه * يكى كودك آمد همانندِ شاه چو شب كودك آمد گذشته سه پاس * بيامد بَرِ كودك اخترشناس از اخترشناسان بپرسيد شاه * كه هركس كه كرد اندر اختر نگاه : « چه ديدند وفرجام اين كار چيست * ز زيج اخترِ اين جهاندار چيست ؟ » چنين داد پاسخ ستاره‌شمر * كه : « بر چرخ گردان نيابى گذر از اين كودك آشوب گيرد زمين * نخوانَد سپاهش بر أو آفرين هم از راه يزدان بگردد به نيز * از اين بيش چون سَراييم چيز » دلِ شاه غمگين شد از كارشان * وآز آن ناسزاوار گفتارشان . . . چو شيروى را سال شد بر دو هشت * به بالا ز سى سالگان برگذشت بياورد فرزانگان را پدر * بِدان تا شود نامور باهنر هميداشت موبد مر أو را نگاه * شب وروز شادان به فرمانِ شاه چنان بُد كه يك روز موبد ز تخت * بيامد به نزديك آن نيكبخت چو آمد به نزديكِ شيروى باز * هميشه به بازيش ديدى نياز به دستِ چپ آن جوانِ سترگ * بُريده يكى خشك چنگالِ گرگ سُروىِ سرِ گاوميشى به راست * همى اين بر آن برزدى چون‌كه خواست غمى شد دلِ موبد از كارِ اوى * ز بازى وبيهوده كردارِ اوى به فالش بَد آمد همى چنگِ گرگ * شغِ گاو وراىِ جوانِ سترگ ز كارِ زمانه غمى گشت سخت * از اين بَدمنش كودكِ شوربخت