العلامة المجلسي
104
كتاب رجعت ( چهارده حديث ) ( فارسي )
عليه » بفرستم با « أحمد بن إسحاق » « 1 » كه وكيل آن حضرت بود در قم . [ خبر دادن امام زمان صلوات اللّه عليه از تحفههاى مردم ] چون أو را طلب كردم گفتند : متوجّه سرّمن رأى شد ، من از عقب أو روان شدم چون به أو رسيدم وحقيقت حال گفتم ، گفت : خود با من بيا واز حضرت سؤال كن با أو رفيق شدم تا به در دولتسراى آن حضرت رسيديم ورخصت طلبيديم ، رخصت فرمود وداخل شديم ، واحمد ابن إسحاق با خود هميانى داشت كه در ميان عبا پنهان كرده بود ودر آن هميان صد وشصت كيسه از طلا ونقره بود كه هريك را يكى از شيعيان مهر زده به خدمت حضرت فرستاده بود . چون نظر به روى مبارك آن حضرت انداختيم روى آن حضرت از بابت ماه شب چهارده بود در حسن وصفا ونور وضياء وبر دامن حضرت طفلى نشسته بود مانند مشترى در كمال حسن وجمال ودر سرش دو كأكل بود ونزد آن حضرت ناري « 2 » از طلا بود كه به جواهر گرانبها ونگينها مرصّع كرده بودند ويكى از بزرگان بصره به هديه براي آن حضرت فرستاده بود ودر دست حضرت نامه [ اى ] بود وكتابتي مىفرمودند وآن طفل مانع مىشد ، آن أنار را مىانداختند كه آن طفل متوجّه آن مىشد وخود كتابت مىفرمودند . پس احمد هميان خود را گشود ونزد آن حضرت گذاشت حضرت به آن طفل فرمود كه اينك هدايا وتحفههاى شيعيان توست ، بگشا ومتصرّف شو ! حضرت صاحب الأمر عليه السّلام فرمود كه [ اى مولاي من ! آيا جايز است
--> ( 1 ) . أبو على أحمد بن إسحاق بن عبد اللّه بن مالك احوص اشعرى ، از أهل قم بود واز جانب اهالى قم خدمت ائمّه عليهم السّلام مىرسيد . وى از امام جواد وحضرت هادي عليهما السّلام روايت نقل كرده ، از خواص أصحاب امام حسن عسكرى صلوات اللّه عليه بود وحضرت ولىّ عصر عجّل اللّه تعالى فرجه الشّريف را نيز ملاقاة نموده است . أو شيخ أهل قم وفرستاده آنها نزد ائمّه بود ومردى صالح وجليل القدر ومورد اطمينان بود . ( جامع الرّواة 1 / 41 ) ( 2 ) . نار : أنار .