ملا محمد مهدي النراقي ( مترجم : مجتبوي )
30
جامع السعادات ( علم اخلاق اسلامى ) ( فارسي )
و صفاى درون از آلودگىها و تيرگيها باشد و دنيا در چشمش كوچك نمايد ، و طمع از خلق بريده و التفاتى به آنها نداشته ، و مهربانى و شفقت بر بندگان خدا او را به نصيحت و موعظه و رها ساختن ايشان را از بيماريهاى گناهان فرا خوانده باشد ، اما چون در اين كار به مرتبه بلندى رسيد شيطان ميدان فتنه انگيزى پيدا مىكند و او را پنهانى و ناآگاهانه به رياست طلبى مىخواند - كه پنهانتر از راه رفتن مورچه در تاريكى است - و پيوسته اين حالت در دلش پرورش و نمو مىيابد تا او را به تصنّع و خود آرايى براى خلق وا دارد : به وسيله نيكو ساختن الفاظ و آوازهاى خوش و حركات دلپذير و ظاهر سازى در لباس و هيئت و خلق و خوى ، و مردم با بزرگداشت و احترامى بيش از بزرگداشت پادشاهان به او روى مىآورند ، زيرا وى را شفابخش امراض خود محض مهربانى و شفقت و بدون طمع مىبينند ، پس بدنها و مالهاى خود بر او ايثار مىكنند ، و وى را همچون خدمتگزار و بنده مىگردند ، و در اين هنگام طبعش گشاده و منبسط مىشود و نفسش شكفته مىگردد و بسيار لذت مىبرد ، و شهوتش از دنيا چنان كامياب مىشود كه هر شهوتى نسبت به آن ناچيز است ، و بعد از آنكه خود را تارك دنيا مىدانست در بزرگترين لذات دنيا فرو رفت ، و شيطان از راهى كه فكر نمىكرد او را فريفته و غرّه ساخت . و نشانه برانگيخته شدن و هيجان حبّ رياست در درونش اين است كه : اگر واعظى ديگر پيدا شود كه دلهاى مردم به وى مايل گردد ، و تأثير كلام وى در قبول نسبت به سخن او بيشتر باشد اين بر او سخت و دشوار آيد ، زيرا كه اگر نفس به رياست شادمان نمىشد و لذت نمىبرد آن را مغتنم مىشمرد . بنابراين سزاوار نيست كه كسى به وعظ و نصيحت پردازد مگر آنكه از درون خود بداند كه قصد او بجز هدايت مردم به خداى تعالى نيست ، و اگر كسى پيدا شود كه در ارشاد يا راهنمائى مردم مددكار او باشد نهايت سرور و شادى برايش پديد آيد ، و طمع او از مدح و ثنا و اموال مردم بكلَّى بريده شده باشد ، و ستايش و نكوهش آنها در نظرش يكسان باشد ، و از مذمّت آنان اگر خدا او را مىستايد باكى نداشته باشد ، و از مدح آنها هر گاه مدح خدا همراه آن نباشد شاد نشود ، و به بندگان خدا چنان بنگرد كه به داناتر و پارساتر از خود