ملا محمد مهدي النراقي ( مترجم : مجتبوي )

511

جامع السعادات ( علم اخلاق اسلامى ) ( فارسي )

بستايد و به بخل مذمّت نكند و وام را مىپردازد در اين صورت عمل وى آميزه اى است از ريا و حيا ، و محرّك ريا به حركت آمدن حياست . و اگر رد كردن وى به سبب حيا ، و دادن وام به واسطهء بخل بر او سخت باشد ، در اين صورت انگيزهء اخلاص در او به حركت مىآيد و به او مىگويد : قرضدادن اجر و ثواب بسيار دارد ، و خوشحال كردن دل دوست مسلمان موجب خوشنودى خداست ، پس نفس خود را به دادن وام رام مىسازد ، و بدين ترتيب حيا و اخلاص را جمع مىكند . نكتهء ديگر اين است كه حيا جز در آنچه شرعا يا عقلا يا عرفا قبيح است معنى و موردى ندارد ، مثل بخل و گناهكارى و ظلم و صدور برخى حركات كه در ديدهء مردم زشت است ، ولى ريا در امور مباح نيز پيدا مىشود ، تا آنجا كه اگر كسى كه مىخندد به گرفتگى چهره برگردد يا شخصى كه به سرعت مىرود بعد از اطلاع مردم حالت آرامش و وقار به خود بگيرد رياكار است . و چه بسا باعث آن را حيا پندارد و اين از جهالت است ، زيرا انگيزهء آن فقط رياء است . و اينكه گفته‌اند : گاهى حيا از ضعف است ، مراد اين است كه حيا از آنچه قبيح نيست ناشى از ضعف نفس است ، مثل حيا از موعظه كردن مردم و اقامهء نماز و امر به معروف و نهى از منكر ، مگر وقتى كه عذرى در ميان باشد كه در اين صورت حيا نيكو و مستحسن است ، مثل اينكه كسى از پيرى سالخورده گناه ببيند و از ريش سفيد و پيرانه سرش شرم كند كه او را مورد عتاب و سرزنش قرار دهد ، زيرا احترام مسلمان پير بزرگداشت خداوند است ، ولى اگر از خدا شرم كند و امر به معروف را ضايع و ترك نكند بهتر است . و كسانى از اهل ايمان كه نفوس قوى دارند حياء از خدا را بر حياء از خلق برمىگزينند ، و اما ضعيف نفسان را ياراى چنين كارى نيست .