ملا محمد مهدي النراقي ( مترجم : مجتبوي )
493
جامع السعادات ( علم اخلاق اسلامى ) ( فارسي )
آن دو نزد انسان به طورى كه نه مدح گفتن او را شاد و خوشحال كند و نه مذمّت گوئى وى را غمگين سازد . بعضى از اخبارى كه دلالت بر مذمّت شخص فاقد حالت اول ( كراهت مدح و حبّ ذمّ ) دارد ذكر شد . اين صفت اگرچه كمياب است ، زيرا بسيار اندكند - بخصوص در اين عصرها - كسانى كه مدح و ذم برايشان يكسان باشد ، تا چه رسد به كسانى كه از مدح كراهت داشته باشند و از ذم شاد شوند ، امّا تحصيل اين حالت ممكن است زيرا هر كه بداند كه مدح به دين او ضرر مىرساند و كمرش را مىشكند ناگزير از آن بدش مىآيد و ستايشگر را دشمن دارد ، و اين در صورتى است كه عاقل و بر جان خويش مشفق باشد . و همچنين هر كه بفهمد كه عيبگو و نكوهنده وى را به عيوبش آگاه مىسازد و بعضى از حسنات خود را [ به سبب بدگوئى يا غيبت ] به او هديه مىكند ، بايد آن را دوست دارد و به سبب مذمّت او شاد گردد . و امّا حالت دوم ( مساوات مدح و ذم ) ، بالاترين درجات كمال است ، و كسى كه داراى اين صفت نباشد ناقص است . و بر هر مؤمنى لازم است كه داراى اين صفت باشد . بعضى از مردم مىپندارند كه متّصف به آن هستند و حال آنكه فاقد آنند . از اين رو هر كه خود را داراى آن مىانگارد ، بايد خويشتن را بيازمايد و نشانه هاى آن را در خود سراغ گيرد تا صدق و كذب گمانش معلوم شود . و نشانه هاى آن اين است كه : سعى و نشاطش در برآوردن حاجات ستاينده از سعى و كوشش در انجام نيازهاى نكوهنده بيشتر نباشد ، و غم و اندوهش در مرگ و گرفتارى و مصيبت آن دو يكسان باشد و تفاوتى نكند ، و ذلَّت ستاينده در دل و ديده اش از ذلَّت نكوهنده گرانتر نباشد ، و همنشينى عيبگو برايش سنگينتر و دشوارتر از مجالست با مدحگو و برخاستن ذم كننده آسانتر و بهتر از برخاستن ستايشگر نباشد . و بالجمله : هر دو در نظرش از هر جهت يكسان باشند . و هر كه خود را چنين بيابد ، مدح و ذم برايش مساوى است .