ملا محمد مهدي النراقي ( مترجم : مجتبوي )
248
جامع السعادات ( علم اخلاق اسلامى ) ( فارسي )
فصل 38 شناخت سخن بيهوده سخنان بيهوده و زائد و هرزه انواع بيشمار دارد و حد و ضابطهء آن اين است كه سخنىگوئى كه اگر آن را نگوئى و سكوت كنى گناهى بر تو نباشد و زيانى هم پديد نيايد و هيچ كارى معطَّل نماند ، مثل اينكه با كسانى احوال سفرهاى خود را نقل كنى و نيز آنچه در سفر ديده اى از كوهها و رودها و وقايعى كه برايت روى داده و چيزهاى خوبى كه ديده اى از خوراكها و پوشاكها ، و آنچه از مردم شهرها و رويدادهاى آنها تورا به شگفت آورده است . همهء اينها از امورى است كه نگفتن آنها نه ضرر دينى دارد و نه زيان دنيوى ، و در گفتن آنها براى هيچكس نه فايدهء دينى تصور مىرود و نه سود دنيوى . پس اگر بسيار بكوشى كه كم و زياد نقل نكنى و منظورت خودستائى و فخر فروشى در مشاهدهء چيزهاى بزرگ نباشد ، و غيبت كسى يا مذمّت مخلوقى از مخلوقات خدا در ميان نباشد ، بارى وقت خود را ضايع و تلف كرده اى . امّا همچنانكه سخنان بىفايده گفتن مذموم است ، سؤال از چيزى كه بىفايده است نيز مذموم و بلكه مذمومتر است . زيرا تو با سؤال خويش وقت خود را تباه مىسازى و هم وقت ديگرى را با پاسخ دادن تلف مىكنى و اين در صورتى است كه از سؤال بى جا آفتى پديد نيايد ، و اگر در جواب آن آفتى پيش آيد - چنان كه در بيشتر پرسشهاى بى جا و بيهوده پيش مىآيد - گناهكار خواهى