ملا محمد مهدي النراقي ( مترجم : مجتبوي )
مقدمة المترجم 2
جامع السعادات ( علم اخلاق اسلامى ) ( فارسي )
اوامر و نواهى الهى است قابل مطالعه و تعليم و تعلَّم است . اين مطلب انكار نكردنى است كه در فلسفهء اسلامى مطالعات اخلاقى وجود دارد و مسائل مربوط به انسان و اخلاق ناگزير همواره در آن مطرح بوده و متفكَّران اسلامى دربارهء آن به بحث و گفتگو پرداختهاند و در هر فرهنگى اخلاق از مهمترين اجزاء آن است . درست است كه تكيه گاه اخلاق در اسلام قرآن و حديث است ، لكن مقتضيات زندگى اجتماعى و برخورد با مذاهب گوناگون فلسفى و نظامهاى اخلاقى بحث و نظر دربارهء امور اخلاق را ايجاب مىكند ، و استناد به نصّ كافى نيست ، بلكه تطبيق آن با موارد خاصّى كه پيش مىآيد لازم است و همين امر مستلزم به كار بردن نظر عقلى است . وانگهى ، در نظامهاى اخلاقى ( مانند نظامهاى اخلاقى افلاطون و كانت ) اخلاق بر بنياد متافيزيك ( ما بعد الطبيعه ) نهاده شده و اتّكاء اخلاق به ما بعد الطبيعه يا دين نه تنها أصالت و استقلال آن را از ميان نمىبرد بلكه بالعكس استناد امور اخلاقى به تجربه و امور اجتماعى به أصالت و قداست و تعالى آن لطمه وارد مىسازد ، زيرا مبادى اخلاق اگر از طبيعت بشرى كه تركيبى از ميلها و خواهشهاست سرچشمه گيرد صرف آميختگى آن با احكام نظرى و عقلى نه ارزش متعالى به آن مىبخشد و نه تضمينى براى اجراى آن است . استناد اخلاق به اصول و مبادى ( دين يا متافيزيك ) صرفا به سبب ضرورت و كلَّيّت اخلاق و يا حفظ پاكى و تعالى احكام و ارزشهاى اخلاقى نيست ، بلكه تحقّق و دوام و استمرار اخلاق نيز با اعتقاد به خدا حاصل و كامل مىشود ، و ايمان و يقينى كه مايهء اطمينان و آرامش نفس براى عمل است شرط ضرورى است . اعتقاد به مبدأ يعنى ايمان قلبى اراده را به حركت در مىآورد و اراده رفتار را برمىانگيزد . بنابر اين لزوم و ضرورت اصول اعتقادى براى اخلاق تنها در تفكَّر اسلامى ، از اين جهت كه تفكَّر دينى است ، نيست ، بلكه در تفكَّر فلسفى نيز ارزشهاى اخلاقى از ما بعد الطبيعه يا اصول اعتقادى مدد مىگيرد . براى اخلاق بدون زمينهء اعتقادى اتّكائى نيست و اخلاق با عقيده پيوند و اتّصال دارد . مؤمن در دل خود ترجمان رسالت آسمانى خالق خويش است ، و آگاه است كه از طريق فطرت خود با